نسبت بمدّت تبليغ نوح بتوفيق نائل آمد .
امّا حقيقت اينستكه در جملهء قرآني
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
برخلاف آنانكه آنرا تنزيه مطلق دانستهاند ؛ هم تنزيه است وهم تشبيه ، ودليل بر اثبات اين مدّعى ، كاف تشبيه در « كمثله » ميباشد كه بوضوح دلالت بر تشبيه دارد ؛ ودر عين حال شامل تنزيه نيز بوده واز مصاديق بارز جوامع الكلم ، سرّا وعيانا ، در ابلاغ توحيد كامل ، در شمار است ؛ چنانكه در قسمت دوّم جمله :
« وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
نيز ، هم تنزيه وجود دارد ؛ وهم تشبيه ، زيرا اوّلا اسم هو ناظر بهويّت غيبيّهء حضرت حقتعالى است كه لا اسم ولا رسم فيه ، وثانيا در سميع وبصير هم ، سمع وبصر الهى از قبيل ذات أو بوده وقبول تشبيه بسمع وبصر مخلوقات را نميكند ؛ كه البتّه قسمت نخست آن ظاهر ولفظي است وبخش دوّم عقلي وباطني ميباشد ، وفي الحقيقة توحيد محمّدى ، كاملترين نوع توحيد بوده وظاهر وباطن واوّل وآخر وجود را بگستردگى هرچه وسيع وشاملتر فرا مىگيرد .
از سوى ديگر بقول ملّا عبد الرزّاق كاشاني - أبو الغنائم - در شرح خود بر فصوص الحكم محيى الدّين بن عربى ، حضرت حقتعالى را در هر معبودى وجهي خاصّ است كه عبادت آن معبود ؛ وجهي از عبادت خداست ؛ زيرا آنچنانكه جميع محامد بحضرت حقّ راجع ميباشد ؛ عبادت هر معبودى هم بمعبود حقيقي برگشته ، واگر قوم نوح دست از توحيد تشبيهى برداشته وبه تنزيه يكطرفهء حقّ مىپرداختند ؛ باز هم بحقّ پرستش وعبوديّت هردو جانبه نميرسيدند ؛ وبدانگونه كه توحيد آنها از حيث تشبيه صرف ناقص مىنمود ، با دست برداشتن از تشبيه وگرايش به تنزيه نيز از حيث ديگرى ناقص بودند ؛ ودر نقصان مزبور فرقى نداشت كه از جهت تشبيه يكطرفه باشد ، يا تنزيه تنها . بنابراين ، جز بنحو عيني بودن تشبيه وتنزيه وجمع فيه در آندو گزيرى نداشتند كه خداوند تعالى قرعهء اين فال را بنام نامى واسم سامى حضرت محمّد بن عبد اللّه ، رسول أكرم اسلام ( ص ) زده بود .
نكتهء سزاوار تحقيق اينستكه : اگرچه وجود حضرت حقّ در تحت حكومت أسماء خود در هر قابلى از قابليّات امكاني ودر هر وجهي از وجوه خلقي نمودار ميباشد ، ودر هر حجر وشجر ومدر وشمس وقمر ملحوظ است ؛ ليكن عبادت اين مظاهر ، عين پرستش حقّ از وجه خاصّ آنها بوده وفاقد وجوه ديگر است ؛ واز طرف ديگر ظاهر حقيقي در اين مظاهر ، وجهي از وجوه حقّ ميباشد كه نيايش آن ، عبادتي كامل نيست
و