تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
بأبصارنا وأسماعنا عمّا هم عليه من النّطق » ولذا بر انسان موحّد است كه معتقد به تشبيه بدون تنزيه وبرعكس نباشد ، تا بحقيقت معناى تشبيه وتنزيه نائل آمده وبكمال توحيد حقّانى برسد ؛ وبالجملة بايد حضرت حقّ را در مرتبهء الوهيّت منزّه دانست ودر مرتبهء مألوه بودن مشبّه واعتقاد بيكى بدون ديگرى ناقص بوده وچنين معرفت وتوحيد از درجهء كمال انسان وخليفة اللّه بودنش بدور است ؛ در صورتيكه انسان كامل در عين كلّ أشياء چه بطور مطلق وچه مقيّد ، خدا را مشاهده كرده وبديدار أو نائل مىآيد ؛ وبقول أبو سعيد أبو الخير مهنى :
در عالم ، اگر فلك وگر ماه وخور است * از بادهء هستى تو ، پيمانه خور است
فارغ ز جهانى وجهان ، غير تو نيست * بيرون ز مكاني و ، مكان از تو پر است
شيخ مؤيّد الدّين جندي در شرح خود بر ابيات منقول محيى الدّين عربى گويد : عموم حكم بر وصف حقتعالى بجمع بين تنزيه وتشبيه بر وجه اطلاق ؛ تعريفى كامل وتوصيفى شامل بوده وأرباب توحيد وأصحاب جمع وتفريد را چنين تعريفى شايسته ميباشد ؛ زيرا عدم انحصار در يكى از دو صفت تنزيه وتشبيه ويا بجمع هردو معتقد بودن ، كفايت در توحيد أرباب معرفت نداشته وبايد هريك از ايندو را در عين ديگرى ديد ونه بنحو جداگانه . بايد دانستكه غيب ذات حقتعالى ، مرتبهء عدم تعيّن ولا اسم ولا رسمي بوده ودر هيچ مشهدي از مشاهد شهودي متعيّن ومشهود نخواهد بود ؛ ليكن در مرتبهء ظهور ذات وأسماء وصفات أو در مشاهد ومجالي أمرى وخلقي ومرسل ومادّى ، در مطلقات مطلق ودر مجرّدات مجرّد بوده ، ودر نتيجة وجود حقتعالى از حيث غيب مطلق خود ظهورى ندارد ؛ ولى بلحاظ ظاهر بودن در كلّ مشاهد ومظاهر ومجالي پديدار گرديده وعين وجود آنهاست ؛ ودر نتيجة سه مفهوم از حقيقت مزبور جلوه‌گر است : يكى مطلقى كه هر مقيّدى را بدان حمل مىكنيم وبرعكس ، يعنى ديگر مقيّدى كه مطلق را بدان حمل مىنماييم ، وسه ديگر اينكه هريك از مطلق ومقيّد را از ذات أو نفى كرده وحضرت حقّ را مطلق از اطلاق وتقييد بدانيم ؛ وبالمآل حريم كبريايى ويرا از هرگونه اطلاق وتقييدى منزّه ومبرّى بداريم ؛ درحاليكه با مطلق‌ها مطلق ومنزّه وبا مقيّدات مشبّه بوده ؛ در عين ظهور باطن ودر كمال بطون وغايت آن نيز ظاهر است ؛ وجميع نمودها وبودها ، وكلّ صور ما سوى از مظاهر خلقي وأمرى ومحسوس ومعقول ومرائي تجلّيات