رضايت نخواهد داد .
در نتيجة ، تنزيه حضرت حقّ بمعناى دوّم آن ، يعنى در مقابل تشبيه ، تنزيهي است عين تشبيه وتشبيه أو بصفات امكاني هم تشبيهى است در عين تنزيه ؛ زيرا ذات حقتعالى حتّى در صفت امكاني هم ، مانند خدعهگر واستهزاء يا مسخره كردن وزراعت ؛ شبيه ممكنات ومخلوقات خود نبوده وخدعهء أو الهى واستهزاء وى بدور از اعتبارات وأوصاف امكاني است ولذا زراعت أو نيز هرگز بمعناى متداول وعرفى زارع نميباشد ؛ زيرا زارع ، خالق زمين وآب وخورشيد وهوا وبذر وقوّهء كمالى مندرج ومندمج در آن نيست ؛ وهمهء اينها به اضافهء افاضهء هستى ولوازم ومتعلّقات بدان در ذات حقتعالى واز أو بوده ونه از هيچ ممكنى ديگر ؛ بنابراين ، چه ربطى را ميتوان در خدعهء خدا واستهزاء وزراعت أو با آدمي تعيين كرد ، كه قابل دقّت وامعاننظر باشد ؟ ! ؛ وبالمآل تشبيه أو عين تنزيه از صفات خلقي بوده وذات أو از همين خصيصهء تشبيه بصفات امكاني ، منزّه ومقدّس بوده وآنهم بما لا يتناهى بالشدّة وبالعدّة وبالمدّة ؛ ولذا يكى از أوصاف موحّد حقيقي وآنهم بحقّ توحيد ، اينست كه ، ذات باريتعالى را در عين تنزيه در تشبيه بنگرد ودر عين تشبيه در تنزيه بداند ؛ تا بحقيقت شناخت حقّ نائل گردد ؛ وگرنه ، هم تشبيه بدون تنزيه غلط وكفر است وهم تنزيه بدون تشبيه بگونهاى از كفر خفىّ مىانجامد ؛ اضافهتر اينكه قائلان بصرف تنزيه بدون تشبيه ؛ در فهم برخى از أحاديث قدسي يا نبوي درمانده وبالنّتيجه در توحيد ناقصى بسر ميبرند ؛ مانند اين حديث : « رأيت ربّى في صورة شاب أمرد » كه فهم تأويلى آن براي تنزيهكنندهء تنها وبدون تشبيه ، غير ممكن است ؛ ولذا راهى جز انكار صدور حديث مزبور از نفس نفيس نبوي ( ص ) نخواهد داشت ؛ چنانكه عموم متشرّعان وفقهاء صرف ، همانند غاغهء عوام النّاس وناقصان در معارف الهى وحقايق تعالى ربّانى ، گرفتار اينگونه از وسوسهها بوده وهستند ، وبرعكس اگر موحّد تنها به تشبيه ؛ بدون تنزيه حقّ قائل باشد ، هميشه در دام كثرت مبتلا بوده وهيچگاه مفرّى از آن نخواهد يافت ؛ زيرا عالم تشبيه عين عالم كثرت بوده وبرعكس تنزيه بدون تشبيه نيز عين وحدت است ؛ در صورتيكه توحيد صحيح وعارفانه وكامل ، عبارت از اعتقاد بكثرت در عين وحدت بوده وقبول وايقان بوحدت در عين كثرت ميباشد ، وناظر بهمين معنى است كه مولانا جلال الدّين بلخى سروده است :
اى صفاتت آفتاب معرفت * آفتاب چرخ ، بندِ يك صفت