شخصيّت در عالم وجود باشد ، وهمينكه مخلوق است ، مقيّد ومحدود بوده وبوجودي كه حتّى از قيد اطلاق وتقييد منزّه ومبرّى ميباشد ، احاطهء وصفى وحتّى فعلى هم نخواهد يافت ؛ چه رسد بذاتى ووجوب أو .
« مذاهب وآراء مختلفه ، در مسئلهء أسماء اللّه وصفات حقتعالى »
برخى از دانشمندان وأرباب نظر ؛ چون حقيقت وجودي حضرت حقتعالى را چه بوجه وچه بكنه ، غير معلوم دانسته وگفتهاند كه هيچگاه اين حقيقت براي كسى وهيچ آفريدهاى اعمّ از مجرّد ومادّى وخلق وأمر متصوّر ومعلوم حقيقي نبوده وامكان آنهم نيست ؛ لذا چطور ميتوان كسى را كه در أصل ناشناخته است ، بأوصاف وألقاب وأسماء أو پى برد ؛ وبهمين دليل تفاوت واختلاف نظر ، جمعى بنفي ثبوت صفات گراييده وأسماء را اثبات كردهاند وبرعكس ، وگروهى نيز هردو را نفى ميكنند وفرقهاى نيز معترف بأسماء وصفات حضرت حقّ گرديده وهردوان را اثبات كردهاند ؛ وما با بيان مقدّمهاى ، به آوردن ادّلهء آن مبادرت ميكنيم :
مقدّمه :
فخر رازي در كتاب شرح أسماء اللّه الحسنى « 1 » گويد : آنچه از حقتعالى بر خلق معلوم است ، تنها اينستكه يا براي خداوند متعال وجود است ويا سلوب ويا إضافات . امّا علم بوجود أو آنچنان كه بحقيقت مخصوص حضرت أو تعلّق گيرد نبوده وتنها چيزى كه معلوم است ، وجود حقّ از حيث منافاة أو با عدم است ؛ واين مفهوم ، معقول عموم بوده وجميع ممكنات در اين معنى متّفقند ؛ ولى هيچچيز مصداق اين حقيقت مخصوص نيست . امّا سلبهايى كه در ذات حقّ مراعاة ومنظور است ، عبارت از جوهر وحال ومحلّ وعرض نبودن حقّ است ؛ كه با آن حقيقت مخصوص قابل جمع نيست ؛ وامّا إضافات اينستكه أو عالم وقادر ومريد وحىّ است ؛ بدين دليل كه آن حقيقت جامع ، بهر تقدير به اوصافى موصوف است وگرنه ايجاد مخلوقات بر صفات مزبور از أو صحيح نبود ؛ يعنى همينكه أو را قادر شناختيم ، بايد بر سبيل صحّت در ايجاد ممكنات مؤثّر باشد ، ولى نه بر سبيل وجوب ؛ ودر نتيجة آن حقيقت مخصوص وجود حقّ ، عينا نفس اين إضافات نخواهد بود ؛ پس ثابت شد آنچه از خداوند در عقل وفهم ما جاى ميگيرد ،
هامش
( 1 ) - مكتبهء كلّيات الأزهريّة بالقاهرة سنة 1396 هجرى ؛ تصحيح طه عبد الرؤف سعد .