تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
باريتعالى ؛ اهتداء يافته ، وبشهود اجمالي أو در كلّيهء تجلّيات وظهورش نائل آمده‌اند وجز بوحدت حقّهء حقيقي ننگريسته وتعدّد شؤون وحيثيّات حقّ را در مظاهر أمرى وخلقي وماهيّات نمودى ، يا بچشم كثرت نمىبينند ويا كثرات مرئى را امرى اعتباري وفاقد حقيقيت ميدانند ؛ كه هيچگاه متعلّق جعل وتأثيرى نميباشند ؛ وبهروجه وجودات مقيّده ومحدود امكاني را ، سايه‌هاى تاريك وروشن نور أحدى ورشحات وجودي قيّوم على الإطلاق شناسند ؛ در صورتيكه برعكس اين جماعت ؛ نفوس طغيانگر وعقول عاجز وقاصرى هم وجود دارند كه در جهنّم بعد ومضيق حرمان از ادراك حقايق ومعارف وأنوار الهى فرو مانده وهرگز بدلخواه ورغبت ، بتعظيم شعائر الهى نپرداخته ودر همين دنيا نيز هيزم جهنّم بعد وعبدهء أصنام أوهام وتخيّلات جاهلي خودند ؛ ولذا با ملاحظهء اين مقدّمه ، اين مبحث را به نسبتي فراگير ودامنه‌دار ، در دو مبحث جداگانه ادامه ميدهيم ؛ تا بحقّ تحقيق وتحقيق حقّ ، در توضيح وتفصيل هردو قوس نزولى وصعودى موفّق آييم .

1 - تحقيق در قوس نزولى ، وظهور اسم اوّل وظاهر :

وجود در حاقّ حقيقت خود ، از آن حيث كه تمامترين وكاملترين أشياء متصوّره از أمر وخلق بوده وهرچه غير از حقيقت آن باشد ؛ براي موجود گرديدن نيازمند بدان است ؛ شايسته‌ترين هرچيزى نسبت بحقّ موجوديّت عيني وذهني بوده وهر ذي حقّى نيز بكلّ حقيقت خود از وجود ميرسد ولذا امكان ندارد كه چنين حقيقتي را أمرى اعتباري يا انتزاعي پنداريم ؛ زيرا در شناخت هرچيزى نخست تحقّق آنچيز بوجود لازم است ، در صورتيكه نفس وجود نه در تصوّر ميگنجد ونه در حدّ ونه داراى سبب وعلّتى است ونه جنس وفصل وفاعل وغايتى دارد ؛ واگرچه نفس وجود تعريفى أجلى واظهر از خود را نمىپذيرد ، ليكن در مقام شناخت هرچيزى اگر آنچيز از وجود ، حتّى نوع ذهني آن ؛ برخوردار نباشد ؛ فاقد امكان تعريف بوده وبالمآل بايد گفت كه هرچيزى را بوجود مىشناسند ووجود را بحقيقت ونفس خودش . وجود با اين أوصاف ، مقول به تشكيك ، يعنى نقص وتمام وشدّت وضعف وتقدّم وتأخّر وغيب وظهور بوده واين حقيقت در مرتبهء فوق تصوّر كمال وتماميّت ، فارغ از تقيّد واطلاق است وحتّى بايد أو را مطلق از هرگونه اطلاق وتقييدى دانست ، وبديهي است كه وجودي بدين أوصاف أزلي وأبدى كه خود مبدء المبادى وغاية الغايات و