بر سند شرعي وعقلي است ؛ كه تاكنون در هيچ تفسيري ديده وخوانده نشده ودر روايت وحديث وآيهاى مورد تصريح قرار نگرفته است ؛ وچون يكى از دو حجّت الهى در فهم وادراك حقايق ومعارف ، عقل مستند به أصول ومباني وقواعد كلّى است ؛ عقل نيز از پذيرفتن اين نظريّه امتناع دارد ؛ زيرا چنانكه گفته آمد ، هريك از اين چهار كلمه داراى يكصد وچهارده معنى نميباشند وواضع آنها چه الهى باشد وچه انساني ؛ براي آنها يكصد وچهارده معنى ويا مسمّى وموضوع در نظر نداشته است ؛ مگر اينكه براي هر بسملة در هر سوره قائل بيكصد وچهارده تفسير متغاير شويم ؛ ودر اينصورت نيز يكى از مباني وأصول تفسير صحيح ومعقول ، اينستكه كلمات را برمعانى وضعي تعيّنى يا تعييني بكار بريم ، واز تفسير برأي نيز بپرهيزيم تا از نشستن در جايگاه آتشين در أمان مانيم ؛ واگر در مقام تفسير بمعانى وضعي كلمات قرآني دست نيابيم ، بايد كلمه را بر وفق ومتناسب با كلمات ديگر جمله ، چه بطور جداگانه ومستقلّ ، وچه مربوط بهم واز معنى كلّى آن يا مفهوم جمله ، بمعناى آن نائل آييم ويا از آيات ديگر قرآن مجيد وأحاديث نبوي واخبار معصومان عليهم السّلام استمداد واستهداء كنيم ، تا بتوان بتفسيرى صحيح وخدا پسند دست يافت .
دوّم اينكه : اگر مراد تأويل بسملة در هر سوره منطبق وبر وفق سورهء مزبور باشد ؛ اين تأويل هم بايد بر پايگاه اساسى ومستند ومعقول قرار گيرد ، وگرنه با تفسير برأي شخصي تفاوت چندانى نداشته وبالمآل مردود وناصحيح خواهد بود ؛ مگر اينكه عارفي در مقام شهود حقائق بچنين تأويلى دست يابد .
حقّ اينستكه بسملة در سه كلمهء اللّه ورحمان ورحيم ، داراى معاني كلّى بسيار بوده ؛ في المثل كلمهء اللّه دلالت بر جامعيّت أسماء حضرت حقتعالى داشته وافادهء معنى از الوهيّت مطلقهء أو ميكند كه جامع جميع صفات وأسماء ميباشد ، ورحمانيّت أو نيز بلحاظ اينكه خليفة الأسماء الهى است ؛ پس از الوهيّت قرار داشته وبنسبت خلافت جامعهء خود از صفات وأسماء از معنايى وسيع وفراگير وپرشمول برخوردار است ؛ وهمچنين رحيميّت أو هم شامل عفو گنهگاران در دنيا وآخرت گرديده وهيچ اسمى در أسامي حقّ بجز هو از سعة وگسترهء وجودي اين سه اسم برخوردار نيست ؛ ودر نتيجة اگر كسى بحقيقت حقّهء اين سه اسم مبارك واقف بوده ودر حيطهء كامله آنها واقع باشد ؛ بعيد نيست كه بتواند براي بسملة در آغاز هر سوره ، تفسيري متناسب ومنطبق با محتواى سورهء
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 242
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٢٤٢