فصل چهارم تعريف اسم وتقسيم آن بتوقيفى وغيرتوقيفى وتفسير هر بسملة در آغاز هر سوره
در آغاز سخن بايد متوجّه بود كه منظور از أسماء اللّه ، كلمات ساخته از ماهيّات حروفى نيست كه واضع آن بمعنى معيّنى التفات كرده وبا در نظر گرفتن آن معناى عام ، بوضع اسمى خاصّ از تركيب حروف متعارف ميپردازد ؛ واسمى بر آن معنا مىنهد كه بسبب تداول وكثرت كاربرد آن در مسمّى يا معناى مزبور ، در السنهء مردم جريان مىيابد ، والبتّه اين سنخ از وضع اسم چه تعييني باشد وچه تعيّنى ، از پستترين گونه موجودات بوده ودر مقام تشبيه بمنزلهء هيولاى أولى وفاقد كمال وفعليّت در شمار است ؛ در حاليكه أسماء اللّه بهيچوجه جنبهء لفظي ووضعي بدين نوع نداشته وحتّى أسماء لفظي وارد ونازل در قرآن حكيم را چيزى جز اسم الاسم نبايد دانست ؛ ودر صورتيكه از ائمّهء معصومين - سلام اللّه عليهم أجمعين - منقول است كه نحن والله الأسماء الحسنى اگر آن پاكان بزرگوار را اسم حضرت حقّ شناسيم ؛ أولياء اللّه وأقطاب شامخ اسم الاسم بوده وأسامي لفظي نيز چيزى بجز اسم اسم الاسم نخواهند بود ، ومراد از كرائم قرآني :
« سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى »
و
تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ
همين ألفاظ وضعي عرفى نميباشند ؛ وگرنه تحقّق وجودي اينگونه از تسبيح وتبريك از جميع آدميان ممكن الحصول بوده وحال اينكه حروف وألفاظ موضوعه شأني جز دلالت بر معنايى عامّ ندارند واز حيث مرتبه از ساقطترين وأسفل مراتب وجودي ودر حدّ هيولى وفاقد فعليّت كمالى ميباشند وتعالى شأنه عمّا يقول الظّالمون علوّا كبيرا . پس