فصل پنجم در تقوى
كلمهء تقوى اسم است از أتقآء ، واز ريشهء وقى يقى ووقايه ، بمعنى حفظ وحذر وصيانت آمده ودر نزد أهل حقيقت عبارت از احتراز از عقوبت خدا وحفظ ونگهداشتن نفس از صفات يا افعالى است كه مستوجب ومستحقّ مجازات وپاداش بد است ، به الزام نفس بطاعات الهى وانجام عبادات وخيرات ، ودر برخى از تركيبات واشعار عرب بمعنى ترسيدن وخوف از گناه نيز بكار رفته است ، وتقىّ صاحب تقوى را گويند وأتقياء جمع آنست .
بزرگترين كرامت انسان كه جز براي موحّدان حقيقي وبرخى از بزرگان وأعيان علمي حاصل نمىآيد ، تقوى ميباشد ، كه هيچ سالك راه حقيقتي از داشتن آن چاره وگريزى ندارد ؛ وبتعبير ديگر هر انساني آنچنانكه در حفظ سلامت بدن بايد از بسيارى خوردنيها ومشروبات حرام وحلال پرهيز كند ، تا گرفتار امراضى گوناگون نگردد ، همچنان نيز بايد در حفظ نفس وقواى روحي وباطن خود ، از امراض خاصّ آنكه عبارتند از : حسد وشرارت واتهام بغير وعشق بجمع مال وبخل ودروغ وكينه وغضب وغيبت وايذاء مؤمن وظلم وسخنچينى وأعانت ظالم ونمّامى وسوءظنّ وترويج فحشاء ومكر وريا وسمعه وغدر وعقوق وقطع رحم واتّباع هوى وطمع وسوء خلق وعجب وكبر وافتخار وطلب رياست ومقام وتظاهر به لغوگويى ونوميدى وكفر وشرك ورذائل ومعاصي وسيّئآت ديگر ، خوددارى وامتناع كرده وبنقيض هريك از بديهاى مزبور متّصف گردد ، تا در مقام حفظ ووقايهء نفس از آفات جانكاه ، برعايت تقوى پرداخته
و