كرده وثبات تسليم شونده را بگاه نزول بلاء وبدون تغيير نفس آنان در ظاهر وباطن ، عين تسليم شناسند . بعضي نيز تسليم را تندردادن بمقدّرات الهى واستقبال از قضاء دانسته وگويند هركسى بدين مرتبت نائل نيايد ، مگر آنانكه درجات ومراتب كمال را پيموده وبه أعلى ذروهء يقين رسيده باشند ؛ وبعبارت ديگر : « التّسليم هو الثّبوت عند نزول البلاء من غير تغيّر منه في الظّاهر والباطن » وعدّهاى هم در توصيف تسليم گفتهاند :
« لا يجتمع التّسليم والدّعوى بحال » زيرا ادّعاء با تسليم قابل جمع نيست وبراي تسليم هم اقسامى قائلند ، مانند تسليم توحيدي وتعظيمى واقسامى . تسليم توحيدي آنستكه بدانچه از ذات وأسماء وصفات خداوندى بانسان رسيده وأنبياء ورسل گفتهاند ، در پذيرفتن آنها درنگى روا نداريم وتسليم تعظيمى آنستكه در شناخت حقّ جهد كرده ووجود خود را از فضل أو شناسيم ودر اين نكته به بزرگداشت حقّ پردازيم ؛ وتسليم اقسامى هم اينستكه بحسن ظنّ كامل ، أمور خود را بحق سپاريم وبدو اعتماد كرده وهرچه از جانب اوست چه زشت وچه زيبا بپذيريم .
در اينكه مرتبهء فاخر تسليم ، پس از ايمان ، از أعلى مراتب اخلاقى در سير إلى اللّه ميباشد ، كمترين ترديدى در بين محقّقان اسلامى وحكماء وعرفاء شامخ نبوده ودر آيهء بيست ودو از سورهء أحزاب ، حضرت حقتعالى آنرا بعد از كلمهء ايمان نازل كرده ، فرمايد :
وَلَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ ، قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ ، وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ، وَما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً وَتَسْلِيماً
.
بدين لحاظ ، بزرگترين مرتبهء مؤمن باللّه وموحّد حقيقي ؛ تسيم شدن بمشيّت وارادهء خداوند متعال است ، وهيچ حكيم وعالم وعارفي بدين حقيقت مسلّم ويقيني ، ترديد نكرده وخلاف آنرا اثبات نكرده است ؛ ومفهوم صحيح وجامع تسليم هم اينستكه مؤمن پس از قبول وحدت حقّهء وجود ، وفناء ذاتي وصفاتى وافعالى كلّ ممكنات در ذات حقتعالى ؛ ديگر براي خود وصفات وافعالش اعتباري قائل نشده وبا تفويض جميع أمور وحتّى وجود خويش ، بحضرت باريتعالى ؛ بكمال تسليم نائل آمده واز چند وچون حوادث ووقايع وتبعات آنها نهراسيده ومطمئن است كه هيچ خير وشرّ وسود وزيانى در أو تأثيرى جانزدا نخواهد گذاشت ومالك حقيقي هر تصرّف وتغييرى كه در ملك خود دهد ، جز در جهت استكمال وصلاح وخير وسلامت ظاهر وباطن آن نخواهد بود ، وچون وجود مقيّد أو بكلّ الوجود پيوندد ، ديگر غم جزئي وجزء براي