تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
ارادهء خداوندى ، كمترين فعل وايجادى را محقّق نداند ودر اينصورت ؛ بيقينى عارفانه ، أو در چنين موقعيّتى گام خويش را در توحيد ، بجاى گامهاى موالى معصوم خود عليهم السّلام نهاده است ونه هيچ موجود ديگر ، ودر اين معنى بايد بفرمودهء الهى در كريمهء قرآني امعان نظر كرد كه فرمايد :
« إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ »
پس ديگر چيزى باقي نخواهد ماند تا در اختيار عبد واقع گردد ؛ واگر عبد آنها را بخدا واننهد ، چه كند ؟ وچه ميتواند بكند ؟ ؛ وبقول عارف وشاعر آرتيمان ، رضى الدّين :
اى ذرّهء سرگشته ، قرار تو كجاست ؟ * وى مشت غبار ، اعتبار تو كجاست ؟
در آمدن ورفتن وماندن ، مجبور * اى عاجز مضطر ، اختيار تو كجاست ؟
البتّه مجبور بودن در اين رباعي بمعناى آن جبر عامّهء خودكامه نيست ؛ تا اشكالى كه بجبريّه وارد است ، براين رباعي هم وارد باشد ؛ وعارفي در حدّ رضى الدّين از حقيقت آن باخبر وآگاه است ؛ نهايت اينكه بايد روح سراينده را مخاطب قرار داده وگفت : نه ذرّه از خود ذرّه شد ونه بىقرار آن از اوست ؛ وبمصداق مصراع دوّم اعتباري براي ذرّه ومشتى غبار در وجود وايجاد نيست ودر كتاب كافى از حضرت أبى عبد اللّه ( ع ) منقول است كه : « من اعطى ثلاثا ، لم يمنع ثلاثا : من اعطى الدّعاء ، فقد اعطى الإجابة ومن اعطى الشكر فقد اعطى الزّيادة ، ومن اعطى التّوكّل فقد اعطى الكفاية » وبهمين دليل خداوند در تفويض أمور متوكّل بدو كافى است .