اينستكه عالم باسرار قدر ميداند : تحقّق هيچچيز در عالم خارج ، چه از حيث وجود وچه ايجاد امكان ندارد ، مگر اينكه از پيش در مرتبهء عين ثابت آن ، معلوم ومعيّن باشد ؛ ولذا هرگز در ايجاد چيزى نخواهد كوشيد ، كه آنچيز در عين ثابت يا وجود علمي خود در ذات حقّ ، آنرا از خدا نخواسته است ؛ وبهمين دليل كمتر كسى از معاريف وبزرگان أهل شهود بدين مرتبه دست يافته وبپايگاه منيع وبعيد المنال آن نائل آمده ومشرّف گشتهاند .
[ نكتهء پراهميّت ولطيف در وحدت شخصي وجود ]
نكتهء پراهميّت ولطيف ديگر اينستكه با قبول وحدت ذو مراتب وجود نيز ؛ بحاقّ حقيقت اين معنى هم ، چنانكه شايد نميتوان رسيد ؛ زيرا اگرچه مراتب وجود نيز معلول أصل ومبدء آن بوده وهر معلول وعلّتى در حدّ وبرهان متشارك ميباشند ؛ ودر نتيجة فعل وايجاد در هر مرتبه متوقّف برخواست علّت است وخواست ايجادى جميع علل ، سرانجام ودر نهايت بعلّة العلل منتهى ميگردد ، وبا نظري وحدت شعار ، همهچيز بحضرت حقتعالى كه غاية الغايات ومنتهى النّهايات ميباشد ، متّصل بوده وهيچ مرتبهاى جز به اراده وعلم حقّ - جلّ جلاله - بعلّيت يا معلوليّت خود نخواهد پرداخت واين شيوه ؛ خاصّ متألّهان بزرگ وحكمايى سترگ است كه بالمآل كلّ هستى را از آن حضرت باريتعالى دانسته وگفتهاند :
كارها ، جز خداى نگشايد * بخدا ، گر ز خلق ، هيچ آيد
مع الوصف ، بهتر اينستكه از همين مراتب هم صرفنظر كرده وبوحدت حقّه وشخصي وجود معتقد شويم كه از كثرات مراتب وجود هم درگذشته ودر هيچ امر ومسئله ، يا وجود وايجاد افعال ، جز بذات واجب - بدون توجّه بممكنات - ننگريم وبرهان صدّيقين را شعار خود قرار دهيم ؛ تا آنچنانكه بايد همه را از خدا وخدا را در همه دريافته ودر هستى ، حقيقتي جز معبود كلّ عابد ومسجود كلّ ساجد نيابيم وآلودگى دامن توقّع خود را جز به آب پاك وحدت شخصي حقّ نشوييم ، وگرنه از طريقت حضرات معصومين - صلوات اللّه وسلامه عليهم أجمعين - بدور افتاده واز حقيقت تشييع وتشيّع جدا ماندهايم ؛ ودر نتيجة شيعهء خالص ، اگرنه جميع أمور خود را بتفويضى دلخواه وعقلپسند ، بخدا ميگزارد ؛ بطور يقين بايد ذات حقّ را وكيل خود گرفته وجز بدو بهيچ موجودى توكّل نكند ، وأموري را كه در تحقّق آنها بتهيّهء أسباب حاجت است ، بدانگونه بسبب بودن أسباب وإعداد آنها انديشد ؛ كه براي هيچ ممكنى جز انجام علم
و