تحقيق اينست كه پيش از انزال قرآن بر حقيقت اخفائى محمّدى ، ليلهاى وجود نداشته است تا بخاطر قدر آن ؛ ونزول قرآن در آن شب ؛ حقيقت كتاب وكلام اللّه تحقّق يابد ؛ بلكه نزول قرآن موجب تحقّق ليلة القدر بوده وچون تاريكى شب موجب وحدت نمود است وكثرات نمودى بسبب ظلمت شب ملاحظه وديده نميشوند ؛ بهمين دليل در مرتبهء انزالى قرآن در ليلة القدر ، كثرات احكام وفروع يا مرتبهء فرقانى كتاب اللّه نيز ملحوظ ومشهود نبوده ودر نتيجة اين شب عزيز مظهر جامع اسم رحمانيّت ورحيميّت حضرت حقتعالى است وبتعبير ديگر شب قدر ، تعيّن فيض مقدّس وواحديّت حقّه بر مبنى وأساس فيض أقدس الهى ميباشد ؛ وهر مستدعى وطالبى در اين شب ، بجميع مقدّرات خود نائل آمده وايجاد بر پايهء وجود بحقيقت عيني وخارجي خود مىپيوندد ، وبالمآل هيچيك از تقوّم بنيهء محمّدى ( ص ) وانزال قرآن وليلة القدر بر يكديگر تقدّم ذاتي يا تأخّرى ندارند وبلكه نفس انزال قرآن در مرتبهء جمعى وحالت دفعي واجمالي آن در حقيقت أخفائى محمّدى ، از واقعيّت ليلة القدر جدا نبوده وسنخيّت كامل در بين آنها برقرار ميباشد وبهمين دليل ؛ بقول عارف بزرگ قشيرى در تفسير لطائف الإشارات تأويل ليلة القدر بدو معنى است : يكى وجود قدر وديگرى شهود آنكه با اوّلين مقدّرات نفوس معيّن ميگردد وبا دوّمين ، عابد بشهود معبود حقيقي نائل مىآيد ؛ وهركس بتحقيق بيشترى در اين مورد نيازمند باشد ، أو را بمطالعهء تأليف ديگر خود موسوم به « لطايف حكمت وعرفان در روابط خدا وانسان » رهنمايى مىكنم .
راويان ومحدّثان با اينكه بجهات تأويل أحاديث كم توجّهند ، مع الوصف گاهى در خصوص اين مسأله باظهارنظر پرداختهاند ؛ واز جملهء آنان شيخ صدوق بدين عبارت گويد : « وإنّ اللّه أعطى نبيّه العلم جملة » « 1 » يعنى همانا خداوند تعالى در ليلة القدر علم بحقايق الهى وأصول وفروع احكام قرآن را في الجملة وبنحو اجمالي وكلّى به رسول خود اعطاء كرد ؛ وكريمهء قرآني :
« كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ، ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ »
حاكى از همين معنى است كه حقيقت كتاب اللّه در مرتبهء جمعى به باطن پيغمبر خدا بنحو مجمل انزال گرديده وسپس در طىّ بيست سال بطور فرقى وبتدريج ويا بمنطوق كريمهء قرآني بتفصيل نازل شد ؛ ودر هر مورد كه لازم بود براي كسب تكليف وبوسيلهء جبرئيل
هامش
( 1 ) - علوم قرآني تأليف محمّد هادي معرفت ، مؤسّسه فرهنگى تمهيد قم سال 1380 .