فصل هفتم وجوه مختلفهء اعجاز در قرآن
أكثر أنبياء ورسل در طول مدّت عمر خود ، داراى معجزاتى برحسب ضرورت اظهار بودهاند ، واز جملهء آنان رسول خدا ( ص ) بظاهر كردن معجزاتى پرداخته است ، كه بيشتر آنها در أوقات ومناسبات واماكنى خاصّ بوده وبا اينكه دلالتى تمام بر رسالت آن نفس نفيس داشته ودر قطعيّت وتواتر آنها ترديدى نيست ؛ امّا اين معجزات بطور ناگهانى وطبق أوضاع وأحوالي ويژه بوقوع پيوسته ودر تواريخ ضبط گرديده است ، مانند تسبيح حصاء در كف دست آن بزرگوار ، ومعجزات ديگرى كه ذكر آنها در اين وجيزه ، موجب اطناب بيمورد بوده ومراد ما در اين مقدّمه بيان معجزهء خالدهء اوست كه بزرگترين اعجاز بشرى ميباشد واز حيث عظمت وشرف وعمق ولطافت ولفظ ومعنى وفصاحت وبلاغت وظاهر وباطن وقدر ومنزلت ، واحتواء بر كلّ كمالات وجمع مراتب ومقامات ، بىهمانند مانده ونوابغ أدب وبيان وبرگزيدگان حكمت وعرفان در ادراك معاني ژرف وانديشهگير وأصول وفروع تشريعي وسير تحقيقى در أطوار مختلفهء آن عاجز وناتوانند ؛ وآنچه تاكنون از حقايق آشكار ونهان قرآن مكشوف است ؛ در قبال بواطن ومعارف مكتوم آن بسيار ناچيز واندك بوده وبسبب انطباق مراتب معنوي آن با كلّ هستى ؛ هرگز دست هيچ بشرى بكنه وبژرفاى بطون هفت تا هفتادگانهء كلام الهى وكتاب اللّه نميرسد وبقول مولانا در مثنوى :
بطن چارم را ، ز قرآن ، كس نديد * جز خداى بىنظير بىنديد
ظاهر قرآن ، چو شخص آدمي است * كه نقوشش ظاهر و ، جانش خفى است