چيزى بجز وسائل ووسايط حكم ومنصب ومقامات دروغين وپوچ نميباشد ودر رديف غاغهء غوغاييان به اتلاف عمر خود ومريدان سرگرمند ؛ وبهمين ملاحظه قرآن حكيم فرمايد :
« لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ »
ومراد از مطهّر نه مطهّر از نجاست جسمي وظاهري تنها ميباشد ؛ بلكه بيشتر ناظر بطهارت باطن از ادناس جهالت وخودكامگى وعدم معرفت ومخالفت با تعلّم علوم عقلي وعرفانى وقواعد حكمت يماني ومباني وأصول برهاني وايمانى است كه خدا آنها را بهر نابايسته وبهر ناشايستهاى نداده ودر مقام نفرين آنان بايد گفت : زادهم الله في جهالتهم الراسخة بنابراين ؛ مطهّر منظور قرآن كسى است كه معارف الهى وحقايق ربّانى را با جوهر عقل وشناخت حقيقي از عوالم امرى ومستقيما از ذات پروردگار خود اكتساب نموده وبعلوم ظاهري ومحفوظات محدود وفاقد كاربرد علمي وعملي خود دل نبسته وگوياى أقوال وجوياى خصائص خصال محمّديّين بوده وآنانرا با خداى خود اوقاتى است كه در آن هيچ نبىّ مرسل وفرشتهاى نميگنجد واگرچه اين مقام خاصّ ائمّه أطهار - سلام اللّه تعالى عليهم أجمعين - است ؛ ليكن برخى از صحابه وتابعان وتوابع تابعان نيز بدان نائل آمده وبارگاه أحديّت مختصّ به بعضي دون بعض نبوده واز غير معصومان نيز تعداد بسيارى از انسانها بسبب أطاعت عالمانه بدان مرتبه نائل آمده وبكمالى نسبى ومتصوّر دست يافتهاند ، واينهمه امكانپذير نيست ؛ مگر از دولت تلقّى أصول واحكام قرآن در مرتبهء جمعى وفروع آن در مرتبهء فرقى وفرق الفرقى .
تبصرهء تحقيقى در فهم قرآن :
صدر حكماء الهى در كتاب أسفار فرمايد : « طبقهاى از انسانها از قرآن جز قشور آنرا ندانسته وانسان قشرى ، همان علماء ظاهرند كه جز بمفهومات قشرى ونكات بيانى وسياسات شرعي وجزائيّات ومعاني ألفاظ از حيث وضعي نرسيده وهرگز روح قرآن واسرار وبواطن ولبّ آنرا ادراك نكردهاند ؛ زيرا كسى بحقيقت حكمت الهى جز بموهبت أو نائل نيامده وبمرتبهء حكمت واصل نشده است ، مگر با فيض الهى وعلمي كه از نزد اوست ؛ بدين معنى كه علم وحكمت از صفات كمالى خداوند بوده وانسان ناگزير از داشتن بهرهاى از آن ميباشد ؛ واين موهبت نيز بكسى تعلّق نخواهد گرفت ، مگر بخواست خدا وكريمهء :
« وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ » *
وآيهء
« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ ، وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ » *
حاكى از اين حقيقت معقول است » .