و أما ما لا يكون قابلا لذلك ، فلا بد من تداخل الاسباب ، فيما لا يتأكد المسبب ، و من التداخل فيه فيما يتأكد .
فصل
الظاهر أنه لا مفهوم للوصف و ما بحكمه مطلقا ، لعدم ثبوت الوضع ، و عدم لزوم اللغوية بدونه ، لعدم انحصار الفائدة به ، و عدم قرينة أخرى ملازمة له ، و عليته فيما إذا استفيدت غير مقتضية له ، كما لا يخفى ، و مع كونها بنحو الانحصار
شرح
ولى در جايى كه چنين قابليتى نباشد ، [ مانند اينكه مولى بگويد : اگر زيد مرتد شد او را بكش و اگر مفسد فى الارض شد او را بكش ] ، گريزى نيست از [ قول به ] تداخل اسباب در مسبب ، مشروط بر آنكه مسبب [ از امورى باشد كه ] نتواند تأكيد شود [ مانند كشتن ؛ و نيز چارهاى نيست از قول به ] تداخل [ اسباب ] در مسبب ، در جايى كه مسبب قابل تأكيد باشد ، [ مانند آنكه در چاهى دو حيوان بميرند كه نجاست چاه قابل تعدد نيست ولى قابل تأكيد است ] .