مردم از همان قرن اول به تكميل كاستيهايى كه در كتابت عربى بود پرداختند و اگر قواعد متعددى وجود داشت آنها را يكسان كردند . دانشمندان عربى در اين حركت سهيم بودند و با گذشت سالها ، رسالهها و كتابهايى در اين موضوع نگاشتند ولى اين حركت تكميلى و وضع قاعده براى كتابت عربى ، آن را از رسم مصحفهاى امام چندان دور نكرد .
رسم مصحف به صورت نمونهاى در آمد كه بسيارى از كاتبان در رسم كلمات در قرنهاى اوليه هجرى ، به آن التزام داشتند . دليل اين مطلب اشاراتى است كه در بعضى از كتابهاى قديمى وجود دارد مبنى بر اينكه كاتبان در نوشتههاى خود به التزام به صورتهاى هجايى كلمات در رسم عثمانى علاقه داشتند . ابن قتيبه ( متوفى 276 ه ) از كتابت كلمات ( الصلاة ، الزكوة و الحيوة ) با واو سخن به ميان آورده و گفته است : « 1 » « اگر مردم به اين كلمات سه گانه عادت نداشتند و اگر مخالفت با آنها نبود ، بهترين چيز نزد من اين بود كه اين كلمات با الف نوشته شود » . زجاجى نيز به اين معنا اشاره كرده است « 2 » و ابن قتيبه درباره الفى كه پس از واو آخر كلمه اضافه مىشود ، گفته : « 3 » « جز اينكه پيشينيان از كاتبان همواره به همه اين واوها الف فصل را الحاق مىكردند تا حكم همه يكى باشد . » « 4 » اين اشارهها دلالت دارد بر اينكه هر خصوصيتى كه در رسم عثمانى مىبينيم ، كاتبان در نوشتههاى خود آنها را به كار مىبردند ولى هر چه زمان پيش مىرفت شكاف ميان رسم عثمانى و روش كاتبان عميقتر مىشد ، بخصوص از نيمه دوم قرن اول هجرى به بعد ، تا اينكه علماى عربى قواعد را وضع كردند و كتابت به طور نسبى استقرار گرفت .
با وجود اين ، شكاف و اختلاف ميان روشى كه املاى عربى بر آن استوار است با مصحف چندان عميق نبود به گونهاى كه باعث گردد ما براى كتابت عربى از دو نظام يا سه نظام سخن بگوييم . درباره علامتهاى حروف صامت اختلافى ميان رسم و املا وجود ندارد مگر در امور بسيار جزئى مانند كتابت تاى تانيث در اسماء مفرد به شكل هاء گرد و گذاشتن دو نقطه روى آن ، تا دلالت كند كه اين حرف تاء بوده است و اين در حالى است كه در
هامش
( 1 ) ادب الكاتب ، ص 253 .
( 2 ) الجمل ، ص 276 .
( 3 ) ادب الكاتب ، ص 237 .
( 4 ) همان مصدر ، ص 251 ، 263 ، 268 كه مثالهاى ديگرى هم ذكر مىكند .