تبديل به الف مىكنيم ، مانند : ( رمى - رماه ، يخشى - يخشاه ، ذكرى - ذكراه ) و مانند آنها . « 1 »
و گاهى همه اينها را با الف مىنويسند ، « 2 » ولى روشى كه شايع است همان است كه گفتيم .
و اما علامتهاى حركات كوتاه و علامتهاى مشخص كنندهء ديگر ، آنچه كه امروز و از قرنها پيش استعمال مىشود ، از آنچه در رسم مصحف است بيرون نيست ، جز اينكه امروز ما از اين علامتها استفاده نمىكنيم مگر در جايى كه باعث اشتباه شود و يا در بعضى از كتابهاى لغت و يا كتابهاى آموزشى .
درباره وصل و فصل كلمات ، اختلاف چندانى وجود ندارد جز اينكه موضوع از مرحلهاى كه عاصم جحدرى مىگفت : « باكى ندارم كه اين قطع شود يا آن وصل شود هر چه باشد مربوط به هجاء است » « 3 » گذشته و به مرحلهاى رسيده كه وصل و يا قطع كلمات به يك معناى نحوى بستگى دارد ، مثلا وصل « ما » يا فصل آن بستگى به معناى آن دارد ، اگر به معناى « الذى » باشد ، قطع و فصل مىشود و اگر به معناى ديگرى باشد ، وصل مىشود . « 4 » و بدين گونه قواعد نحوى در توجيه و تبيين بعضى از قواعد املايى كه علماى عربى در كتابهاى خود ذكر كردهاند ، تأثير دارد ، همانگونه كه ابو حيان در اين سخن خود آن را تصوير مىكند : علم خط را هجاء هم مىگويند و اين از علم نحو نيست ، و نحويها آن را از آن جهت در كتابهاى خود ذكر كردهاند كه مبتدى در تلفظ و نوشتن به آن احتياج دارد . ديگر اينكه قسمت مهمى از كتابت بر اصول نحوى مبتنى است ، وقتى آن را ذكر كنند ، اين اصول هم بيان خواهد شد ، مانند كتابت همزه به صورتى كه در آن تسهيل داده شده و آن فصل بزرگى از نحو است . « 5 »
به هر حال آخرين مطلبى كه درباره ارتباط رسم مصحف با املايى كه كاتبان از قديم تاكنون در غير مصحف آن را به كار بردهاند ، مىتوان گفت ، اين است كه رسم مصحف مرحلهاى از مراحل كتابت عربى را نشان مىدهد و ويژگيهاى آن مرحله را در خود دارد ، و
هامش
( 1 ) ابن درستويه : ص 20 .
( 2 ) فراء : المنقوص و الممدود ، قاهره ، دار المعارف ، 1967 ، ص 11 .
( 3 ) دانى : المقنع ، ص 72 .
( 4 ) بنگريد به : ابن درستويه : ص 26 وصولى : ص 258 .
( 5 ) سيوطى : همع الهوامع ، ج 2 ، ص 243 .