وضع كرده بود در نوشتههاى كاتبان استعمال نمىشد و بنابراين ، تكميل كتابت عربى نزد كاتبان نخست با تشخيص حروف مشابه و سپس با وضع علامتهاى حركات انجام پذيرفت و اين عكس آن چيزى است كه در تكميل رسم عثمانى اتفاق افتاد . به نظر مىرسد كه اين تفسير براى روايت تفسير محتملى است ، هر چند كه در اول روايت آمده كه مسأله مربوط به مصاحف است . بلى گام اول مربوط به مصاحف است ولى گام دوم مربوط به كتابت كاتبان است و شايد منظور از گام دوم كه در روايت آمده ، همان كار خليل بن احمد باشد و چه بسا كه متن اصفهانى به اين معنا دلالت كند كه مىگويد : « مردم پس از حدوث نقطهگذارى زمانى طولانى دفتر يا كتابى را نمىنوشتند مگر اينكه نقطهگذارى مىكردند . »
ميان زمان حجاج و خليل تقريبا يك قرن فاصله است و در پايان متن عسكرى آمده كه وقتى كلمه مورد غفلت قرار مىگرفت و حق آن ادا نمىشد ، تصحيف به وجود مىآمد لذا چارهاى انديشيدند و به نتيجهاى نرسيدند جز اينكه آن را از دهانهاى مردم اخذ كنند . اين قطعه از روايت دلالت دارد كه منظور همان اعرابى است كه خليل آن را وضع كرده ، و اين احتمال را گفتهء ابن سيده در المخصص تأييد مىكند كه از قول خليل بن احمد صاحب « العين » نقل كرده كه او گفته است : ( شكلت الكتاب اشكله شكلا : اعجمته ) « 1 » وقتى اعراب و شكل به معناى اعجام آمده ، اين دليل است كه مىتوان اعجام را هم به معناى اعراب به كار برد ، چيزى كه هست اين است كه در زمانهاى بعدى اعجام تنها در نقطهگذارى حروف به كار رفته است .
وقتى به آن قسمت از روايت كه دربارهء اعجام حروف است توجه مىكنيم ، مىبينيم كه در هر دو متن اين عمل به دوره خلافت عبد الملك بن مروان ( 86 - 65 ه ) و ولايت حجاج ( 95 - 75 ) مربوط مىشود . و هر چند كه متن اصفهانى كسانى را كه نقطهگذارى حروف را انجام دادند ، نام نمىبرد ، مىبينيم كه عسكرى تصريح مىكند كه نصر بن عاصم به اين كار مبادرت نمود . استاد حفنى ناصف اين روايت را به صورت مستقيم نقل كرده و به آوردن مطالبى كه مربوط به اعجام حروف است اكتفا نموده است و نمىدانيم كه آيا به متن مستقيمى از روايت دست يافته و يا تنها قسمتى از متن عسكرى را نقل كرده است چون او
هامش
( 1 ) مخصص ، ج 13 ، ص 5 و بنگريد به : ابن منظور : ج 13 ، ص 381 .