تصحيف اتفاق مىافتاد و لذا به فكر چاره افتادند ولى چارهاى نيافتند جز اينكه از دهانهاى مردم اخذ نمودند » .
با اينكه هر دو متن نسبت به يكديگر از جنبههاى مختلف تفصيل بيشترى دارند ، در عين حال مشكلى را كه در هر دو تكرار شده است روشن نمىسازند ، مشكلى كه پژوهشگران معاصر را در فهم اين روايت كه از طريق ابن خلكان آن را شناختهاند با دشوارى مواجه كرده و تاكنون تفسير واضحى براى آن نيافتهاند . « 1 » روايت در دو متن از نقطهگذارى حروف مشابه سخن گفته و اينكه اين كار براى تشخيص حروف صورت گرفته و هر حرفى داراى علامتى شده كه حرف ديگر در آن علامت شريك نيست . ممكن است تصور كنيم كه اين روايت از دو حادثه در تاريخ اسلام سخن مىگويد : اول نقطهگذارى حروف كه در خلافت عبد الملك و ولايت حجاج بن يوسف بر عراق ، صورت گرفته و روايت صراحت دارد كارى كه در زمان حجاج شده است ، نقطهگذارى حروف جهت تشخيص حروف مشابه بوده و متن اصفهانى نسبت به متن عسكرى تفصيلات بيشترى را در اين زمينه به دست مىدهد ، ولى اين اقدام مانع از وقوع تصحيف در نوشتههاى مردم نشد و بايد گام ديگرى برداشته مىشد تا كتابت تكميل شود و انتظار آن مىرفت كه در اين روايت گام ديگر همان پيدايش علامتهاى حركات و علامتهاى ديگر معرفى شود ، ولى در روايت از گام ديگر به صورت پيچيدهاى ياد مىشود و آن « اعجام » است . معلوم است كه اعجام همان نقطهگذارى جهت تشخيص حروف مشابه است و از اين جهت است كه ناميدن گام ديگر به « اعجام » معناى روايت را ناصحيح مىكند و احتمال تصحيف در اين روايت مىرود ، ولى جاى تعجب است كه كلمه « اعجام » در هر دو متن آمده و چندين بار تكرار شده است كه احتمال وقوع تصحيف را نفى مىكند . ممكن است روايت را چنين معنا كنيم كه منظور از « اعجام » همان اعراب يعنى علامتهاى حركات است و اين يك احتمال قوى به نظر مىرسد ، و اين اعتراض وارد نيست كه كسى بگويد علامتهاى حركات پيش از زمان حجاج استعمال مىشد چون علامتهايى كه ابو الاسود پيش از زمان حجاج
هامش
( 1 ) بنگريد به : جرجى زيدان : تاريخ آداب اللغة العربيه ، ج 1 ، ص 256 و دكتر عدنان خطيب : المعجم العربى الماضى و الحاضر ، معهد البحوث و الدراسات العربيه ، 1967 و دكتر عبد العال سالم مكرم : ص 37 .