در مثالهاى مجموعهء دوم كه گاهى وصل مىشود و گاهى نمىشود ، علت وصل تأثر حروف از يكديگر نيست چون در اينجا تأثرى وجود ندارد و به نظر مىرسد كه در اين موارد سبب اصلى اتصال كلمات ، كوچكى كلمات و اندك بودن مقاطع آنهاست و لذا كلمه ميل به اتصال دارد همانگونه كه كلمات يك حرفى همواره به كلمات ديگر متصل مىشوند و گاهى هم معناى كلمه يا موقعيت نحوى كلمه در اتصال يا انفصال كلمات تأثير مىكند .
شايد اتصال ( بئسما ) واضحترين مثال و بهترين دليل باشد بر اينكه سبب اتصال بعضى از كلمات اندك بودن تعداد مقطعهاى آن است و لذا هر كجا كه امكان باشد ميل به اتصال پيدا مىكند و ( ما ) به كلمهء ( بئس ) متصل شده چون اين دومى را مجرد يافته است . ولى وقتى به وسيله لام طولانى مىشود جدا از ( ما ) نوشته مىشود به اين صورت : ( لبئس ما ) و اين تنها در هنگام اتصال به لام نيست بلكه وقتى ( بئس ) به فاء متصل مىشود نيز جدا از ( ما ) نوشته مىشود « 1 » . به نظر مىرسد كه اتصال ( ما ) به حرف جرّ ( فى ) و اتصال ( لا ) به ( كى ) به سبب اندك بودن حروف اين كلمات بوده باشد و كاتبان خواستهاند آنها را در يك كلمه جمع كنند .
دربارهء اتصال ( ما ) به ( كلّ ) و ( إن ) و ( أن ) و ( أين ) بعضى از دانشمندان علوم عربى معتقدند كه اگر ( ما ) موصوله باشد كه به معناى ( الذى ) است ، جدا نوشته مىشود ، ولى اگر موصوله نباشد متصل نوشته مىشود چون استعمال آن با اين كلمات زياد است ، گويا كه با آنها يكى است و لذا وصل مىشود . « 2 »
به نظر مىرسد كه اين قاعده كه دانشمندان دربارهء وصل يا فصل ( ما ) به آن رسيدهاند ، نتيجهء استقراى ناقص مثالهايى است كه در رسم عثمانى وارد شده است و يا آنها اصل استعمال عربهاى نخستين را در نظر آوردهاند و يا آنها طبق عادتى كه دارند به مثالهايى كه تحت قاعده نيامده ، توجه نكردهاند زيرا مثالهايى كه در اين باره در رسم عثمانى وجود دارد دلالت بر اين ندارند كه كاتبان مصاحف ( ما ) موصول را جدا و ( ما ) غير موصول را
هامش
( 1 ) ابن معاذ جهنى : برگ 252 الف .
( 2 ) ابن درستويه : ص 24 و ص 27 - 26 و نيز بنگريد به : ابن معاذ جهنى : برگ 249 ب به بعد .