بشناسند ، به حساب نمىآيد ، همانگونه كه در كلمهاى كه اوّل آن همزه است و الف و لام تعريف به آن اضافه مىشود ، مانند كلمهء ( الارض ) ، مىبينيم . از اينجاست كه احتمال داده مىشود كه اين پديده به دست كاتبانى كه سطح فرهنگ آنها كمتر بود ، به وجود آمده باشد و اين در حالى است كه آنها مىخواستند شكل جديد اين تركيب را رسم كنند .
در مصاحف خطى ، مثالهاى ديگرى غير از چهار مثال ياد شده يافته مىشود مثلا الف را پس از همزهاى كه فتحه كوتاه دارد در ( لا انت ) ( هود 11 / 87 ) در مصحف تاشكند و در « لا املئن » ( ص 38 / 85 ) در مصحف جامع عمرو و نيز پس از همزهاى كه فتحه بلند دارد در « لا اتينهم » ( اعراف 7 / 17 ) و با همزهء وصل در « لا اتبعنكم » ( آل عمران 3 / 167 ) در مصحف تاشكندى مىبينيم . اين مثالها دلالت مىكند كه اين پديده منحصر به كلمات معينى نيست ، بلكه شامل حالات مشابه نيز مىباشد ، ولى كاتبان وقتى در اين كلمات به زيادت الف توجه پيدا كردند آن را حذف كردند و آثار اين پديده از بين رفت جز در چند كلمه كه در رسم عثمانى به نحوى كه گفته شد ، باقى ماند .
و : رسم دو همزه در اول كلمه
يكى از مظاهر تأثير پذيرى رسم همزهء آغازين از توسط عارضى ، دخول همزهء استفهام بر همزهء اول كلمه است و مىدانيم كه همزهء استفهام هميشه مفتوح است ولى همزهء اول كلمه ممكن است مفتوح يا مضموم يا مكسور باشد .
وقتى همزهء استفهام بر همزهء مفتوح داخل شود ، خواه حرف بعدى فتحهء كوتاه داشته باشد يا فتحهء بلند ، تنها با يك الف نوشته مىشود . « 1 » دانى مىگويد : در هر جا در استفهام دو يا سه الف جمع شده ، در تمام مصاحف بدون اختلاف يك الف رسم شده است چون اجتماع دو شكل متفق يا بيشتر در يك جا ناپسند است . « 2 » از اين باب است : ( ءأنذرتهم - ءأنتم - ءأسلمتم - ءأقررتم - ءأنت - ءأرباب - ءأسجد - ءاشكر - ءأشفقتم - ءالد . ) « 3 »
در اينكه اين الف نمايندهء كدام يك از همزههاست ، اختلاف شده است . بعضيها آن را
هامش
( 1 ) بنگريد به : مهدوى : ص 114 .
( 2 ) المقنع ، ص 24 و بنگريد به : عقيلى : لوح 3 .
( 3 ) بنگريد به : دمياطى : ص 45 - 44 .