با حركت است .
چهارم ، اينكه الف براى تقويت همزه و بيان آن است .
اگر از دو الف ، آنچه كه در رسم به لام متصل است زايد باشد و همزه همان علامت منفصل باشد كه عقيدهء فراء و احمد بن يحيى و جز آنها چنين است ، اين زيادت مىتواند به جهت دو چيز باشد :
اول ، اينكه به اشباع فتحهء لام و كشيدن آن در تلفظ دلالت كند .
دوم ، اينكه براى تقويت همزه و تأكيد و بيان آن باشد « 1 » .
توجيهاتى كه دانى بيان كرده به اين مسأله دور مىزند كه فتحه به صورت الف نوشته شده و يا الف براى تقويت همزه است و هيچ يك از اينها دليلى از واقعيت كتابت و لغت عربى ندارد .
اين پديده ، بعد از اين تفصيلات همچنان بدون تفسير قانع كنندهاى باقى مىماند ، بخصوص اينكه در مثالهاى ياد شده وقتى همزه به جهت دخول لام تخفيف پيدا كرد ، دو فتحه كوتاه در دو مثال اولى به هم مىرسند ، همانگونه كه تخفيف همزه در ( سأل ) چنين بود و همزه در دو مثال آخر ، ياى ضعيفى را جايگزين خود مىكند ، همانگونه كه در تخفيف همزه در ( سئم ) چنين بود و در هر دو حالت دليلى بر اثبات دو الف در رسم وجود ندارد .
به نظر مىرسد كه در اينجا احتمالى وجود دارد كه مىتواند توجيه كنندهء اين پديده باشد و آن اينكه وقتى لام به الف متصل شد ، در عربى قديم به شكل خاصى نوشته مىشد كه مخالف با شكل اتصال الف به هر حرف ديگر بود . الف و لام شبيه دو خط متقاطع بود كه در پايين ، قاعدهاى آنها را به هم ربط مىداد به اين شكل ( لا ) و دانشمندان علوم عربى اين شكل را لام الف ناميدند . در تمامى متون نوشتارى عربى قديم ، اتصال الف به لام به همين شكل نشان داده شده است . اين شكل را در نقش قاهره و نقش حفنة الابيّض در عراق و در مصاحف خطى قديمى كه با خط كوفى نوشته شده مىبينيم و نيز در نوشتههاى علامتهاى راهنما كه بيشتر آنها به خلافت عبد الملك بر مىگردد و در متون ديگر عربى
هامش
( 1 ) بنگريد به : المحكم ، ص 177 - 176 و لبيب ، برگ 34 الف - 34 بن و بنگريد به : جعبرى : برگ 108 الف .