تنظيم كردند و شواذّ را از آن جدا ساختند ، بلكه كتابت در آن دوره تغيير كندى داشت .
اين واو ( همچنين ياء و الف در مثالهاى بعدى ) علامت ضمهء كوتاه است و در خطوط پيش از خط عربى ، به حركات كوتاه با اين حروف اشاره مىشد و اين مثالها ، بقاياى همان نظام پيشين است ، چون عهد آنها به خط نخستين نزديك بوده و تاريخ استخدام علامتهاى حركات در كتابتهاى سامى به طور كلى و كتابتهاى نبطى و عربى به طور خاص ، ادعاى اين استعمال را نفى مىكند ، و كتابتهاى سامى در آغاز اشارهاى به حركات كوتاه نداشت و قرنهاى بسيارى گذشت تا توانست به اين مرحله برسد ( همان گونه كه در فصل بعدى به آن اشاره خواهيم كرد ) بلكه به كمال رسيدن كتابتهاى سامى در نشان دادن حركات بلند ، چندين قرن طول كشيده ، حتى اينكه اشاره به فتحه بلند در كتابت عربى در دورهء نسخه بردارى مصاحف عثمانى هنوز مستقر نشده بود ، به طورى كه تفصيل آن را پيش از اين بيان كرديم . و اما اين سخن كه واو در ( سأوريكم ) ( 7 / 145 ) به جهت مراعات قرائت ( ساورئكم ) بوده ، سخن دور از حقيقتى است چون اين قرائت به هيچ يك از قرّاى هفتگانه و دهگانه و حتى چهارده گانه مربوط نيست « 1 » بلكه آن يك قرائت شاذّ است « 2 » و شناخته شده نيست و عاقلانه نبوده كه كاتبان وحى و نسخه برداران مصاحف ، قرائتى جز قرائت مشهور را در نظر بگيرند ، و اگر اين قول را بپذيريم ، در واو ( ساوريكم ءايتى ) و در ( اولى ) و فروع آن و در ( اوخىّ ) چه خواهيم گفت ؟
در اينجا دليلى وجود دارد كه بر درستى توجيهى كه اندكى پيش ما براى تمام مثالها ذكر كرديم ، دلالت مىكند . اين دليل از خود اين مثالها استنباط مىشود و آن اينكه افزايش واو پس از الف ، در همه جا با حالتى كه همزه پس از تخفيف پيدا مىكند ، هماهنگ است و اثبات واو در اين مثالها به مناسبت ضمه كوتاه همزه نيست همان گونه كه بعضى از علما بيان كردهاند ، بلكه براى اين است كه وقتى همزه در حالت تخفيف به خاطر وسطى بودن ساقط مىشود ، واو ضعيفى در تلفظ جايگزين آن مىگردد كه كاتبان آن را با نوشتن يك واو نشان مىدهند . اين مطابقت را ميان علامت ثبت شده با الف كه علامت همزه است و ميان
هامش
( 1 ) دمياطى آن را در جاى خود ( ص 230 ) ذكر نكرده است .
( 2 ) بنگريد به : ابن خالويه : المختصر ، ص 46 .