شده است : ( اللّه وكبر ) با واو بدون الف . « 1 » و گويا كاتب وقتى اين كلمه را مىنوشته مطابق با تلفظ آن نوشته . امروز هم بسيارى از مردم اين كلمه را تخفيف مىدهند و با واو تلفظ مىكنند . « 2 »
اين مثالها كه براى همزه ذكر شد ، خاطر دانشمندان رسم و علوم عربى را به خود مشغول كرده و آنها تلاش نمودهاند كه تفسير و توجيه مناسبى براى هر يك از اين مثالها و يا براى مجموع آنها پيدا كنند و بيشتر توجيهات آنها گرداگرد اين انديشه دور مىزند كه آن ، يك نوع زيادت در رسم است تا ميان صورتهاى كلمات متشابه فرق گذاشته شود و اين همان انديشهاى است كه در فصل مقدماتى آن را مورد نقد و بررسى قرار داديم ، تا جايى كه ازهرى در ميان واوهاى گوناگونى از « واو فارقه » نام مىبرد كه منظور از آن هر واوى است كه به يكى از دو حرف مشتبه داخل مىشود تا ميان آن و حرف ديگرى كه شبيه آن است ، فرق بگذارد ، مانند واو ( أولئك ) و واو ( أولى ) كه در اين دو كلمه واو در كتابت اضافه شده تا اين كلمات با ( الى و اليك ) مشتبه نشوند . « 3 » همچنين واو به كلمه ( يأوخىّ ) كه مصغّر است افزوده شده تا ميان آن و ( يا اخى ) كه غير مصغّر است فرق گذاشته شود . « 4 » و سيوطى مىگويد : اينكه اين افزايش در مصغر آمده از آن جهت است كه مصغّر فرع است و افزايش در فرع سزاوار است . ديگر اينكه كلمه به خاطر تصغير تغيير داده مىشود و تغيير با تغيير مناسبتر است و اينكه واو انتخاب شده به خاطر ضمه همزه است . « 5 » با توجه عميق به مثالهاى اين پديده مىتوان گفت اشاره سيوطى در پايان سخن خود به اينكه انتخاب واو به خاطر ضمهء همزه است ، كليدى براى رسيدن به تفسير درست اين پديده است . همان تفسيرى كه در تعبيرات دانشمندان پيشين كه احتمالات گوناگونى را ذكر
هامش
( 1 ) اين سند در منطقهاى به نام « حفنة الابيّض » نزديك كربلا در عراق پيدا شده است و صورت آن در موزه عراق محفوظ است .
و اين متن سيزده سطر دارد . درباره تفصيل مطالب راجع به اين سنگ نوشته ، رجوع شود به : فصل پنجم از همين مبحث .
( 2 ) آيا آمدن كلمه ( اكبر ) در اين متن با واو نشانگر آن است كه ساكنان اين منطقه از عراق مانند اهل حجاز همزه را تسهيل مىكردند ؟ و يا اين فقط تلفظ شخصى نويسندهء آن را نشان مىدهد ؟
( 3 ) بنگريد به : تهذيب اللغة ، ج 15 ، ص 675 و نيز قلقشندى ، ج 3 ، ص 183 .
( 4 ) بنگريد به : ابن قتيبه : ادب الكاتب ، ص 254 و صولى ، ص 251 .
( 5 ) بنگريد به : همع الهوامع ، ج 2 ، ص 239 و نيز قلقشندى ، ج 3 ، ص 183 .