در اعراب در آن زمانى كه اين اخبار به آن مربوط است ، شايع نبوده و استعمال لحن به اين معنا به زمان فعاليت دانشمندان علوم عربى در وضع قواعد لغت و مراقبت از استعمال مردم لغتهايى را كه خارج از سنن عرب است ، مربوط مىشود كه بخصوص پس از كثرت اختلاط عرب با غير عرب از ساير مسلمانها انجام گرفت . « 1 » اگر اين نظر درست باشد ناچار بايد معناى ديگرى براى ( لحن ) كه در اين اخبار آمده است ، بجوييم ، معنايى كه بعيد از خطا در اعراب باشد . به نظر مىرسد كه معناى مناسب در اين مورد اين است كه ( لحن ) به معناى لهجه و روش سخن گفتن باشد ، زيرا مجموعهاى از متون و نصوص روايت شده كه مربوط به همان دوره است دلالت مىكند كه يكى از معانى ( لحن ) لهجه و قرائت بوده است . از جمله اين نصوص حديثى است كه حذيفة بن يمان نقل كرده كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيده است كه فرمود : « اقرءوا القرآن بالحان العرب » يعنى قرآن را با لحنهاى عرب قرائت كنيد . و در روايتى آمده : « بلحون العرب و اصواتها و اياكم و لحون اهل الفسق و اهل الكتابين » « 2 » يعنى با لحنها ، و صداهاى عرب بخوانيد و بر حذر باشيد از لحنهاى اهل فسق و يهود و نصارى .
و از جمله آنهاست آنچه كه بخارى از قول عمر نقل مىكند كه گفته : « ابى اقرؤنا و انا لندع من لحن ابىّ . . . » « 3 » يعنى ابىّ قارىترين ماست و ما لحن او را ترك مىكنيم ، كه منظور لهجه و قرائت ابىّ است ، و لذا بعى از علما ترجيح دادهاند كه مقصود از گفته عثمان اگر روايت درست باشد ، همان تلاوت حروف رسم شده با افزايش و يا كاستى يك حرف است كه اگر به آن صورت خوانده شود لفظ تغيير مىيابد و معنا فاسد مىشود ، « 4 » يعنى اينكه در اينجا كلماتى وجود دارد كه قارى مىتواند آنها را آنچنان كه دريافته و شنيده است
هامش
( 1 ) مستشرق يوهان فك در ملحقى كه در پايان الكتابة العربيه ( ص 246 - 235 ) آورده تطور و مشتقات ماده ( ل ح ن ) را با توجه به نصوص مختلف بررسى كرده و گفته است كه اطلاق ( لحن ) بر خطا در لهجه از نتايج حركت « پاكسازى لغت عربى » است كه در اواخر قرن اوّل هجرى انجام گرفت . درباره همين نظريه بنگريد به : دكتر عبد الصبور شاهين : تاريخ القرآن ، ص 120 .
( 2 ) دانى : الموضح ، برگ 24 ب .
( 3 ) الجامع الصحيح ، ج 6 ، ص 230 و بنگريد به : الساعاتى ، ج 18 ، ص 57 و ابن ابى داود ، ص 6 و دانى : المقنع ، ص 119 .
( 4 ) بنگريد به : دانى : المحكم ، ص 185 و مهدوى ، ص 97 و ابن الجزرى : النشر ، ج 1 ، ص 458 و نيز بنگريد به : قلقشندى ، ج 3 ، ص 152 .