ذهنى و قصور در ادراك گويندگان آن دلالت مىكند اگر نگوييم كه آنها سوء نيت و خبث باطن و دشمنى با كتاب خدا داشتهاند . « 1 »
بررسى رواياتى كه از آنها وقوع خطا در رسم فهميده مىشود
بحث در اين جهت گيرى ما را وادار مىكند كه متعرض رواياتى شويم كه از بعضى صحابه وارد شده و از آنها چنين فهميده مىشود كه در رسم عثمانى در نوشتن بعضى از كلمات خطايى رخ داده است و اين خطا همچنان باقى مانده بدون اينكه مسلمانان آن را تصحيح كنند و نسل به نسل به همين صورت نقل شده است . علما و دانشمندان اين اخبار را بدون بحث و بررسى رها نكردهاند و ضعفى را كه در اسناد آنها بوده بيان كردهاند و در صورت صحت سند محملهاى درست آن را گفتهاند . و شايد ذكر اين اخبار و آنچه كه علما در توجيه آنها گفتهاند و بررسى آنها با حوصله و دقت ، به از بين بردن رسوباتى كه در ذهنهاست و شبهاتى كه درباره وقوع خطا در رسم عثمانى وجود دارد به گونهاى كه بعضيها
هامش
( 1 ) درباره اين روش گمراه كننده بنگريد به : عبد العزيز فهمى : الحروف اللاتينية لكتابة العربيه ، قاهره ، مطبعه مصر 1944 . مثلا به صفحه 21 نگاه كنيد كه در آنجا كتابت مصاحف را به عنوان يك كار ابتدايى نادرست و قاصر قلمداد مىكند و در صفحه 23 رسم مصحف را كارى سخيف مىشمارد . مثال ديگر اين روش گمراه كننده ابن خطيب ( محمد عبد اللطيف : الفرقان ، ط 1 ، قاهره ، دار الكتب المصريه 1948 كه صفحاتى از كتاب خود را با گفتارهايى مانند اين سياه كرده است : « چون مردم عصر اوّل در فن كتابت و در املاء قاصر و ناتوان بودند و اين به خاطر بيسوادى و بدوى و دورى آنها از علوم و فنون بود ، لذا كتابت مصحف شريف توسط آنها نا صحيح و غير فنى شد و كاتبان نخستين آميزهاى از خطاهاى فاحش و تناقضاتى كه در هجاء و رسم بود ، به وجود آوردند ، و نيز در صفحه 71 مىگويد : « از اين گذشته در رسم مصحف تناقضهاى عجيب و پيچيدگيهاى نازيبايى وجود دارد كه نمىتوان آنها را توجيه و تأويل كرد » اين نويسنده به طور كلى به رسم و قرائات جاهل بوده و سخنى گفته است كه حتى جاهلان نيز از شنيدن آن دچار اشمئزاز مىشوند . و لذا شيخ الازهر در آن زمان دستور داد كه هيأتى مركب از سه نفر از علماى الازهر تشكيل شود تا اباطيلى را كه در كتاب ابن الخطيب آمده بررسى كنند اين هيأت در سال 1948 بيانيه عالمانهاى در 41 صفحه صادر نمود و در آن پندارهاى نارواى مؤلف درباره رسم و قرائات را مورد بحث قرار داد و كتاب مصادره شد و از دست مردم جمع آورى گرديد با آنكه پيش از آن نيز مورد توجه مردم نبود . اين كار مخالفت با انديشه آزاد نبود بلكه نوعى كمك به حق و از بين بردن جهل و باطل بود . ابن الخطيب با مصادره كتابش از لعنت هميشگى كه هر عالم آگاه و خوانندهء با انصافى كه كتاب او را مىخواند ، نثارش مىكرد ، نجات يافت . و ما در اينجا به خود اين زحمت را نمىدهيم كه گفتههاى او را بررسى كنيم ، زيرا كه آن مانند كف روى آب و از بين رفتنى است و به طورى كه سخنان پريشان او را ديديم اين سخنان بر اساس نقل و يا انديشه عقل نيست و ما تنها به نقض اصل اين نظريه اكتفا مىكنيم كه مىگويد : صوتهاى هجايى كه در رسم مصحف آمده و با قواعدى كه علما در عصر متأخرى آن را وضع كردهاند مخالف است ، از جهت خطاى كاتبان بوده است .