است كه ديگران افتادهاند و آن بررسى رسم مصحف با توجه به قواعدى است كه علماى عربى دهها سال پس از نسخه بردارى مصاحف وضع كردهاند ، در حالى كه آنها كارى بيشتر از اين نكردند كه رسم مصحف را بررسى نمودند و سعى كردند چيزى را كه به چند شكل بوده تحت يك قاعده بياورند ، حتى آنها در رسم مصحف از يكسان كردن قاعده خارج شدند و يك چيز را تابع دو قاعده كردند و اين شايد به خاطر رعايت واقعيت عملى آن بود . مثلا نوشتن الف به صورت ياء در كلماتى كه در مصحف آمده ، شامل تمام كلماتى بوده كه الف در آخر آنها و يا وسط آنها قرار گرفته و به يك ضمير يا مانند آن متصل بوده است . اما علما عربى اين قاعده را به هم زدند و موضوع را تابع دو قاعده كردند : يكى نوشتن الف به صورت ياى فقط در آخر كلمات آن هم در كلمات بخصوص ، دوم نوشتن آن به صورت الف در اين كلمات در حالتى كه در وسط كلمه باشد . و به زودى در مبحث پايانى اين كتاب ميزان تأثير رسم مصحف در قواعدى كه علما براى املاى كلمات وضع كردهاند بيان خواهيم نمود و خواهيم گفت كه عكس اين كار درست نيست به گونهاى كه بسيارى از پژوهشگران چنين كردهاند و رسم مصحف را با توجه به قواعد املا بررسى نمودهاند . « 1 »
اين جهت گيرى در بررسى رسم مصحف در بسيارى از موارد عكس العمل تندى در ميان نويسندگان جديد درباره رسم كلماتى كه به چند شكل نوشته شده و يا به شكلى نوشته شده كه موجب تأمل و دقت است ، به وجود آورده است . وقتى سلف صالح از علما امت چنين عقيدهاى را ابراز مىكردند ، ايمان آنها را از ياوه گويى باز مىداشت و آنها مانند يك دانشمند امينى سخن مىگفتند كه به كتاب پروردگارش اخلاص دارد و حاملان و كاتبان آن را در آنچه كه علم و اجتهاد آنها در فهم قضايا به آن رسيده ، محترم مىشمارد . اما گروهى از نويسندگان جديد كه خود را به علم و دانش منتسب مىكنند ، زبان خود را باز كرده و سخنانى گفتهاند كه ما شأن رسم مصحف و صحابهاى كه آن را نوشتهاند بالاتر از آن مىبينيم كه آن سخنان را ذكر كنيم . و اگر اين سخنان به چيزى دلالت كند ، به نادانى و كند
هامش
( 1 ) كلام ابن خلدون را اين نويسندگان نيز تكرار كردهاند : دكتر على عبد الواحد وافى : فقه اللغة ، ص 250 و شيخ عبد الجليل عيسى : المصحف الميسر ، ط 4 ، دار الشروق ص ( ى ) از مقدمه .