طورى ادامه مىدهد كه گويا مىخواهد مطلب را از جاى خود منحرف كند . او در حالى كه درباره مفهوم عددى هفت سخن مىگويد ، راجع به حديث حروف هفتگانه اظهار مىدارد :
« . . . اين حديث در مجامع زيادى از اهل سنت نقل شده در حالى كه شخص ثقهاى مانند ابو عبيد قاسم بن سلام ( متوفى 224 ه / 837 م ) آن را رد كرده و گفته است اين حديث شاذّ و بدون سند است » شك نيست كه ابو عبيد يكى از اعلام اسلام و پيشرو در حديث و فقه و لغت است و نظر او در اين زمينه ارزش خاص خود را دارد و گلدزيهر از موقعيت او بهرهجويى مىكند تا صحت اين حديث را كه در تاريخ قرآن و قرائات مهم است زير سؤال ببرد .
ولى حقيقت اين است كه ابو عبيد به تواتر و صحت اين حديث تصريح كرده است ( به طورى كه پيش از اين گفتيم ) و سخن گلدزيهر يك تحريف عمدى است و در تقرير آن سخن ابو الحجاج بلوى در « الف با » را نقل مىكند كه درباره تعيين معناى حديث « حروف هفتگانه » است . ابو الحجاج مىگويد : « 1 » « اين حديث را ابو عبيد تفسير مىكند و مىگويد : يعنى هفت لغت از لغات عرب . . . و گفته است : در حديثى هفت حرف چينين تفسير شده : حلال و حرام و امر و نهى و اخبار پيشينيان و خبرهاى مربوط به آينده و ضرب مثل . سپس ابو عبيد مىگويد : ما نمىدانيم كه وجه اين حديث چيست ، زيرا كه آن يك حديث شاذّ و بدون سند است . ابو عبيد مطابق آنچه كه در « الغريب » آمده مطلبى را كه در آغاز راجع به قرآن گفته است ، تصحيح مىكند و اين خلاصه سخن ابو عبيد است . مىگويم ( بلوى ) به جان خودم قسم نفس انسان به آنچه كه ابو عبيد گفته است ميل مىكند و آن اينكه منظور لغاتى است كه در زبان عرب پراكنده است . . . » ابو عبيد در اينجا حديثى را كه حروف هفتگانه را به انواع معانى گوناگون تفسير مىكند ، چنين توصيف كرده كه شاذّ و بدون سند است .
بنابراين شذوذ در حديثى است كه حديث حروف هفتگانه را چنين تفسير مىكند و نه در اصل حديث حروف هفتگانه كه ابو عبيد آن را به هفت لغت و لهجه تفسير كرده است ، و در اينكه منظور از حروف هفتگانه اين معانى نيست اكثر علما با ابو عبيد هم عقيدهاند . « 2 »
هامش
( 1 ) بلوى : الف با ، ج 1 ، ص 210 .
( 2 ) مسلم نقل مىكند ( ج 1 ، ص 561 ) كه ابن شهاب گفت : « به من رسيده است كه اين حروف همگى در امر است كه يكى