داريد ؟ « 1 »
عرض كردم : توبه توبه ، بازگشت بازگشت .
سپس فرمودند :
اى پسر مهزيار ، اگر استغفار بعضى از شما براى ديگران نبود ، بهجز خواص شيعيان كه عملشان مانند گفتارشان است ، همه هلاك مىشدند . « 2 »
و فرمودند :
اى پسر مهزيار - در حالىكه دستشان را دراز نموده بودند - آيا خبر ندهم تو را هنگامى كه آن جوان بنشيند و مغربى قيام كند و عمانى به راه افتد و با سفيانى بيعت شود ؛ [ آنگاه ] به من اذن داده مىشود ، پس از بين صفا و مروه به همراه سيصد و سيزده مرد بيرون مىآيم ، و به كوفه مىروم و مسجد آن را تخريب نموده و مطابق بناى نخستينش مىسازم و تمام ابنيهء ظالمان را از اطراف آن منهدم مىگردانم و با مردم به شيوهء اسلام حج مىگذارم . به مدينه مىروم و قبر آن دو تن را مىشكافم و آن دو را بيرون مىآورم و در حالى كه بدنشان تازه است ، به آنان امر مىكنم كه مقابل بقيع قرار گيرند و به دو شاخهء خشكيده فرمان مىدهم كه آنان را به دار آويزند و از پايين بر آنان پيچيده شوند و مردم بلايى بر سرشان مىآورند كه از بلاى نخستين سختتر باشد و نداكنندهاى از آسمان ندا مىدهد : « اى
هامش
( 1 ) . و لكنّكم كثّرتم الأموال و تجبّرتم على ضعفاء المؤمنين و قطعتم الرّحم الّذي بينكم ، فأىّ عذر لكم الآن .
( 2 ) . يابن المهزيار لو لا إستغفار بعضكم لبعض لهلك من عليها إلّا خواصّ الشّيعة الّتي تشبه أقوالهم أفعالهم .