تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
عرض كردم : امام در پردهء جهان را . گفت : او از شما محجوب نيست بلكه بدىهاى اعمال شما او را پنهان ساخته است . اكنون برخيز و به اقامت‌گاهت برو و آمادهء زيارتش باش . هنگامى كه هوا تاريك شد و ستارگان پديدار شدند ، من بين ركن و مقام [ منتظرت ] خواهم بود . نفسم آرام گرفت و به يقين دانستم كه خداوند مرا مورد فضل خويش قرار داده است . پيوسته مراقب آن‌وقت بودم تا آن‌كه فرارسيد و به سمت چهارپايم رفتم و بر آن سوار شدم [ و حركت كردم ] تا آن‌كه خود را مقابل آن دوست يافتم و مرا ندا داد : اى ابا الحسن ! بيرون رفتم و به وى ملحق گشتم . به من سلام داد و گفت : به دنبالم بيا . و همان‌طور بر روى زمين و مقابل كوه‌ها حركت مىنمود تا آن‌كه به شهر طائف رسيديم و گفت : اى ابا الحسن ، همراه من بيا تا باقيماندهء نماز شب را به جاى آوريم . پايين آمدم و همراهش رفتم و دو ركعت نماز صبح را به جاى آورديم . گفتم : آن دو ركعت اول [ چه بود ] ؟ گفت : آن دو از نماز شب است ، پس از آن « وتر » به جاى مىآورم ، و قنوت نيز در هرنمازى جايز است . سپس گفت : برادر ، دنبالم بيا . و مدام مرا از ميان سرزمين‌ها مىگذراند و از بالاى قله‌ها عبور مىداد تا آن‌كه به سرزمين وسيعى رسيديم . دست بر چشمم كشيدم ، و خانه‌اى موئين را ديدم كه نور از آن ساطع مىگرديد .