تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
عرض كردم : از عراق . گفت : از كدام [ منطقه ] عراق ؟ عرض كردم : از اهواز . گفت : آيا « خصيبى » را مىشناسى ؟ عرض كردم : آرى . گفت : خدايش رحمت كناد ؛ چقدر شب‌زنده‌دارىاش طولانى و بخشش‌اش فراوان ، و اشكش ريزان بود . گفت : دربارهء پسر مهزيار چه [ مىدانى ] ؟ عرض كردم : خودم هستم . گفت : خداوند به تو سلامت دهد ، اى ابا الحسن . سپس با من مصافحه و معانقه نمود و گفت : اى ابا الحسن ، آن نشانه‌اى را كه ميان تو و حضرت ابا محمد ( امام عسكرى ) عليه السّلام كه خداوند رويشان را خرم گرداند بود ، چه كرده‌اى ؟ عرض كردم : همراه من است . و دست در جيب بردم و انگشترى را كه بر روى آن محمد و على نقش شده بود ، بيرون آوردم . وقتى كه آن را خواند ، اشك از چشمانش جارى گرديد تا آن‌كه لباسى كه بر بدن داشت از رطوبت آن نمناك گرديد ، و گفت : خداوند تو را رحمت كناد اى ابا محمد ، كه زينت امت بودى ، و خداوند تو را به امامت شرافت بخشيد و تاج علم و معرفت بر سرت نهاد ، و ما به سوى تو خواهيم آمد . آنگاه با من مصاحفه و معانقه نمود و گفت : چه مىخواهى ابا الحسن ؟