تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
تا آن‌كه تمام لباس‌ها را با ذكر صاحب و رنگ‌هاى آن برشمردند . خداوند را سپاس گفتم ، و او را به سبب منّتى كه بر من نهاد و شك مرا بر طرف كرد ، شكر نمودم . آنگاه وكيل امام عليه السّلام دستور داد تا همهء آن‌چه را آورده بودم ، با خود ببرم و مطابق فرمايش ابا جعفر عمرى عمل كنم . به نزد ابا جعفر در بغداد رفتم . رفت‌وآمد من سه روز به طول انجاميد . همين‌كه نگاه ابا جعفر به من افتاد ، گفت : چرا به سامرا نرفتى ؟ عرض كردم : سرورم ، از سامرا مىآيم . ابى عباس مىگويد : مشغول گفت‌وگو با ابا جعفر بودم كه توقيعى از جانب مولايمان عليه السّلام به او رسيد و درون آن مطالبى مانند آن‌چه همراه من بود دربارهء بيان صورت اموال و لباس‌ها درج شده بود ، و به او فرموده بودند كه همهء آن‌ها را به محمد بن قطان قمى تقديم كند . لذا ابا جعفر لباس پوشيد و به من گفت : آن‌چه را همراه آورده‌اى ، بردار و به منزل محمد بن قطان بياور . مىگويد : اموال و لباس‌ها را به منزل محمد بن قطان بردم و تقديم او كردم و به قصد حج بيرون آمدم . پس از آن‌كه به دينور بازگشتم ، مردم گرد من جمع شدند ، و من توقيعى را كه وكيل مولايمان عليه السّلام به من داده بود بيرون آوردم و براى آنان خواندم . همين‌كه به ذكر كيسهء منسوب به ذراع رسيد ، او غش كرد و افتاد . مراقب او بوديم تا به هوش آيد . همين‌كه به هوش آمد به سجده افتاد و خداوند را شكر كرد و سپس گفت : سپاس خداوندى را كه بر ما به هدايت منت نهاد .
هامش
- كذا و كذا تختا ثيابا ، منها ثوب فلاني و ثوب لونه كذا .
معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 145 | السيد هاشم البحراني / ياسرى