تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
سوم نيز رفتم ولى باز هم خبرى از امام عليه السّلام نياورد . پس از او نزد اسحاق احمر رفتم . جوانى پاكيزه بود كه منزلش از منزل باقطانى بزرگ‌تر ، اسب‌ها و البسه و دليرى و غلامانش از او بيشتر ، و افراد زيادى دورش حلقه زده بودند . داخل شدم و سلام نمودم ، به من خوش‌آمد گفت و مرا نزد خود برد . صبر كردم تا از جمعيت كاسته شود . سپس از حاجتم سؤال كرد . آن‌چه را به باقطانى گفته بودم ، به او نيز گفتم ، و سه روز نزد او رفتم اما [ نشانى از ] امام عليه السّلام برايم نياورد . ابى عباس مىگويد : لذا ، نزد ابا جعفر عمرى رفتم و او را شيخى متواضع ، بر آسترى سفيدرنگ ، در خانه‌اى كوچك كه غلام و كنيز و اسبى ، مانند آن دو نفر ديگر نداشت ، نشسته بر پشم يافتم . سلام كردم و جواب مرا داد و مرا نزد خود برد و سنگينى بار و شرمندگىام را زدود . سپس از حالم پرسيد ، به او گفتم كه حامل اموالى هستم . گفت : اگر دوست دارى كه اين اموال به آن‌كه بايد برسد بايد به سامرا ، به خانهء ابن الرضا ( امام عسكرى ) عليه السّلام به روى و فلان وكيل را بجويى ، كه آن‌چه مىخواهى را آنجا خواهى يافت . مىگويد : از نزد او بيرون آمدم و راه سامرا را پيش گرفتم و به خانهء امام عسكرى عليه السّلام رفتم و از آن نماينده جستجو كردم . دربان گفت كه هم‌اكنون مشغول كارى است و به زودى بيرون خواهد آمد . كنار در ، به انتظار نشستم ؛ پس از لحظه‌اى بيرون آمد . برخاستم و به او سلام گفتم . دست مرا گرفت و به خانه‌اش برد و دليل آمدنم را پرسيد . به او گفتم كه مالى را از ناحيهء كوهستان با خود آورده‌ام و مىخواهم آن را به امام عليه السّلام تقديم نمايم .
معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 143 | السيد هاشم البحراني / ياسرى