تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
جنگ مصايب مىرود . - مركّب قلم اوست كه درد دردمندان را درمان مىكند ، و سختيها را از آنان بر طرف مىسازد . - او از تبار خاقان ، و از كسانى است كه چهرهء چون ماهشان ، در غبار تيرهء درد و ملال پرتوافشانى مىكند . - دلاورانى كه چون در نبرد حمله مىبردند ، شمشير بر گردن هرحمله‌كننده‌اى فرود مىآوردند . - و آنگاه كه چشم فرومىبندند و از حمله بازمىايستند ، آب گواراى آرام به جويها باز گردد ، و همه‌جا را زيبايى و آرامش فرامىگيرد . - آثار و اخبارشان با خط سياه بر پيشانى سفيد هربامدادى به چشم مىخورد . - اى كسى كه قهرت چون صخره‌هاى استوار ، محكم و مهرت چون نسيم نوازشگر ، لطيف است . - مكارم بلند تو چنان برجسته است كه چونان فراز نيزهء بلند كمانداران ، همه‌جا به چشم مىخورد . - اينك عيد قربان با چهره‌اى گشاده و بشاش به تو روى آورده است كه شعر لطيف من از نسيم ملايم دلاويزش حكايت دارد . - عيدى كه با مسرّت فرارسيده ، و آغاز و انجامش همه خوش و فرخنده است . - و پيوسته انگشت مردم ، همچون هلالى در آستانهء افطار ، به شما اشاره مىكند . - و تو همواره در جامهء پرنيانى فضايل ، با همهء افتخاراتت ، جاويدان باشى . همو در قصيده‌اى كه خطاب به ابن بشاره سروده و آن را به نزد او فرستاده ، جناس مذيّل را به كار گرفته است ، آنجا كه گويد : - به جان تو سوگند كه اشك از ديدگانم جارى است ، چراكه شرنگ فراق را سركشيده‌ام . - درمانى ، جز آنكه شهد وصال بنوشم ، ندارم و آيا كسى مرا در به دست آوردن اين