جنگ مصايب مىرود .
- مركّب قلم اوست كه درد دردمندان را درمان مىكند ، و سختيها را از آنان بر طرف مىسازد .
- او از تبار خاقان ، و از كسانى است كه چهرهء چون ماهشان ، در غبار تيرهء درد و ملال پرتوافشانى مىكند .
- دلاورانى كه چون در نبرد حمله مىبردند ، شمشير بر گردن هرحملهكنندهاى فرود مىآوردند .
- و آنگاه كه چشم فرومىبندند و از حمله بازمىايستند ، آب گواراى آرام به جويها باز گردد ، و همهجا را زيبايى و آرامش فرامىگيرد .
- آثار و اخبارشان با خط سياه بر پيشانى سفيد هربامدادى به چشم مىخورد .
- اى كسى كه قهرت چون صخرههاى استوار ، محكم و مهرت چون نسيم نوازشگر ، لطيف است .
- مكارم بلند تو چنان برجسته است كه چونان فراز نيزهء بلند كمانداران ، همهجا به چشم مىخورد .
- اينك عيد قربان با چهرهاى گشاده و بشاش به تو روى آورده است كه شعر لطيف من از نسيم ملايم دلاويزش حكايت دارد .
- عيدى كه با مسرّت فرارسيده ، و آغاز و انجامش همه خوش و فرخنده است .
- و پيوسته انگشت مردم ، همچون هلالى در آستانهء افطار ، به شما اشاره مىكند .
- و تو همواره در جامهء پرنيانى فضايل ، با همهء افتخاراتت ، جاويدان باشى .
همو در قصيدهاى كه خطاب به ابن بشاره سروده و آن را به نزد او فرستاده ، جناس مذيّل را به كار گرفته است ، آنجا كه گويد :
- به جان تو سوگند كه اشك از ديدگانم جارى است ، چراكه شرنگ فراق را سركشيدهام .
- درمانى ، جز آنكه شهد وصال بنوشم ، ندارم و آيا كسى مرا در به دست آوردن اين
الغدير ( فارسى ) — صفحة 532
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٣٢