تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
- بهار فرش زيباى گلها را بر زمين بگسترد و بوى خوش عطر « دارى » « 1 » را در جهان پراكند . - دختران شاخ با جنبش نسيم به رقص و پايكوبى برخاستند . - و پرندگان همچون خوانندگانى بر فراز شاخساران سرود بىمانند سر دادند . - و سايهء درختان كه بر روى جويباران مىخزد ، گويى رخ نيكوان را به نمايش مىگذارد . - پس بشتاب كه بادهء اندوهگسار بنوشيم ، و هرگز پى عذر و بهانه مگرد . - بادهء تازه و مسرت‌بخشى كه حبابهايش دستبند سيمبران را ماند . - يا مانند حروفى است كه به دست مرد برجسته‌اى همچون ابن بشاره به خوبى و زيبايى نوشته شده است . - در خطوط چهره‌اش آب خوشرويى همواره جارى است ، اما در پيش دشمنان آتش قهرش شعله مىكشد . - سرورى كه در افق مكارم ، همچون ماه مىتابد و گره بر ابروان نمىآورد . - با شادى و خوشرويى آرزوى آرزومندان و دوستان را برمىآورد ، و با آتش قهر و غضب آرزوى دشمنان را مىگدازد . - رادمردى خردمند كه مادر فضايل چون او در روزگاران نزاده است . - هوشمندى كه انگشتان هنرمندش پرده از رخ عروس معانى برداشته است . - اما دريغا كه گردش روزگار ، آرزومندان جوارش را از نزديكى به او بازداشته است . - نعمتهايى در وجود اوست كه همچون باران پربركتى به همه‌جا مىرسد ، بىآنكه آسيبى برساند . - و چهره‌اش چون باغهاى بهارى ، شكفته و شاداب است كه هيچ پژمانى و افسردگى نمىبيند . - و تا زمانى كه حوادث و خطرات عالم چنگ بر جان مردم مىزند ، با سلاح قلم به
هامش
( 1 ) . دارى به معنى عطرفروش ، و منسوب به دارين ، محلى در بحرين است كه از هند به آنجا عطر مىآوردند .