دانايى هست .
اين را حاكم نيشابورى به اين عبارت ثبت كرده است : پسر عمر گفت : به خاطر عشقى كه به ديدار خدا دارد ، عرش لرزيده است ، يعنى تختهء تابوتش . « 1 »
با ملاحظهء رواياتى كه بخارى و حاكم از طريق جابر بن عبد اللّه انصارى ثبت كردهاند ، خواهيد دانست كه تأويل و توجيه پسر عمر در آن باره تا چه اندازه سخيف و نامربوط است . جابر بن عبد اللّه ، رضى اللّه عنهما ، مىگويد : شنيدم كه پيامبر خدا مىفرمود : عرش خداى رحمان « 2 » از مرگ سعد بن معاذ به لرزه درآمد . يكى به جابر گفت :
براء مىگويد : تخت لرزيده است . گفت : از آن جهت است كه ميان دو قبيلهء اوس و خزرج كينههايى هست . من از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود : عرش خداى رحمان از مرگ سعد بن معاذ به لرزه درآمد . « 3 » مسلم آن را به عبارت : عرش خداى رحمان به لرزه در آمد ، آورده است . « 4 »
ابن حجر مىنويسد : حديث لرزيدن عرش به خاطر سعد بن معاذ از طريق ده تن از اصحاب يا بيشتر آمده و در صحيح مسلم و بخارى ثبت گشته است و انكار آن بىمعنى است . « 5 »
4 - شاه صاحب در كتاب انصاف مىنويسد : پسر عمر از پيامبر روايت كرده كه مرده از گريستن خويشانش بر وى معذب مىشود . عايشه روايتش را رد كرده و گفته كه او حديث را درست نفهميده است . در حقيقت ، پيامبر خدا از كنار نعش زنى يهودى گذشت كه خويشانش بر او مىگريستند ، فرمود : اينها بر او مىگريند و او در گورش معذب مىباشد .
آن وقت پسر عمر پنداشته كه معذب بودن او معلول گريستن است و اين حكم ، كلى و شامل همهء مردگان است .
هامش
( 1 ) . المستدرك ، حاكم : 3 / 606 .
( 2 ) . ابن حجر در فتح البارى : 7 / 97 ، 98 سخن قطعى را دربارهء معنى اين حديث گفته است .
( 3 ) . صحيح بخارى : 6 / 3 ؛ المستدرك ، حاكم : 3 / 207 .
( 4 ) . صحيح مسلم : 7 / 150 .
( 5 ) . فتح البارى : 7 / 98 .