داشت : رسول خدا در حالى كه روزه داشت ، مىبوسيد و وضو هم نمىگرفت . « 1 »
ديگر ، رواياتى حاكى از گفتهاش دربارهء متعه ، و گريستن بر مرده ، و طواف وداع براى زنى كه در حال عادت باشد ، و عطر زدن به هنگام احرام كه بعدها به طور مشروح خواهد آمد .
گفتهء ابن حجر نيز بر مقدار بهرهء اين شخص از دينشناسى دلالت دارد ، آنجا كه مىگويد : مسلم شده كه مروان بن حكم چون از پى خلافت برخاست ، به او تذكر دادند كه پسر عمر وجود دارد ، گفت : پسر عمر از من دينشناستر نيست ، بلكه سالخوردهتر است و با پيامبر مصاحبت داشته است . « 2 »
آخر كسى كه مروان بن حكم جرأت كرده خود را از وى دينشناستر بداند ، چه اعتبارى دارد ؟
شايد با توجه به اين گونه اظهارات و عمليات فقهى عجيب بوده كه ابراهيم نخعى وقتى برايش اسم پسر عمر را برده و عطر زدنش را به گاه احرام متذكر شدهاند ، گفته است : به حرف او چكار دارى ؟ « 3 »
و شايد به همين سبب شعبى گفته است : پسر عمر در علم حديث دستى دارد و در فقه نه . « 4 »
اين نظرى است كه شعبى دربارهء پسر عمر دارد ، اما نظر ما اين است كه فرقى ميان فقه پسر عمر با حديثش نبوده و هردو نامرغوبند ، حتى حديثش بدتر از فقه اوست ، و بدى فقهش از بدى حديث اوست . گويى شعبى به نمونههايى از سوء حفظ وى در حديث يا تحريفاتش برنخورده است . اينك چند نمونه از آن :
1 - طبرانى از طريق موسى بن طلحه اين روايت را ثبت كرده است : به عايشه خبر رسيد كه پسر عمر مىگويد : مرگ ناگهانى خشمى است كه گريبانگر مؤمنان مىشود .
هامش
( 1 ) . الاجابة ، زركشى 118 .
( 2 ) . فتح البارى : 8 / 209 .
( 3 ) . صحيح بخارى : 3 / 58 ؛ تيسير الوصول : 1 / 267 .
( 4 ) . الطبقات الكبرى ، ابن سعد 891 .