روايت به هم ريخته است و درست آنگونه است كه بخارى نوشته . من متمايل به همين عقيده بودم تا آنكه اين حديث را در صحيح ابن خزيمه از دو طريق ديگر از قول عايشه ديدم ، و بعضى از صورتهاى لفظى آن طورى است كه بعيد مىنمايد اشتباه شده باشد ، اين صورت كه مىگويد : هرگاه عمرو كه نابيناست ، اذان گفت ، فريب نخوريد و هرگاه بلال اذان گفت ، هيچ كس نبايد احتمال خلاف بدهد . اين را احمد ثبت كرده است . « 1 » و نيز از عايشه نقل شده كه وى حديث پسر عمر را رد مىكرد و مىگفت : او اشتباه كرده است .
اين را بيهقى از طريق دراوردى ، از هشام ، از پدرش ، از عايشه ثبت كرده و افزوده است :
كه عايشه گفت : بلال طلوع فجر را مىديد . وى نيز گفته است كه عايشه گفت : پسر عمر اشتباه كرده است . « 2 »
6 - احمد حنبل روايتى از طريق يحيى بن عبد الرحمن بن حاطب ثبت كرده است كه پسر عمر گفت : رسول خدا فرمود : ماه بيست و نه روز است و دستهايش را دوبار به هم زد و بار سوم يك انگشتش را خماند . عايشه گفت : خدا از سر تقصير پسر عمر درگذرد ، چون او اشتباه كرده است . در حقيقت ، رسول خدا يك ماه از همسرانش دورى جست و بعد از بيست و نه روز باز آمد . عرض كردند : اى رسول خدا ! پس از بيست و نه روز آمدى ، فرمود : ماه بيست و نه روز مىشود . « 3 » احمد حنبل در جاى ديگر مىنويسد : پيامبر در پاسخ فرمود : ماه گاهى بيست و نه روز مىشود . « 4 » اين را ابو منصور بغدادى روايت كرده به اين عبارت : به عايشه ، رضى اللّه عنها ، اطلاع دادند كه پسر عمر ، رضى اللّه عنه ، مىگويد : ماه بيست و نه روز است . عايشه آن را رد كرد و گفت : خدا از پسر عمر درگذرد ، رسول خدا چنين نگفت ، بلكه فرمود : ماه گاهى بيست و نه روز مىشود . « 5 »
پسر عمر به اين تصور خطاى خويش عمل مىكرد و ماه را بيست و نه روز مىدانست و مىگفت : پيامبر خدا فرموده : ماه بيست و نه روز است ، و چون شب بيست و نهم بود و
هامش
( 1 ) . مسند احمد حنبل : 6 / 186 .
( 2 ) . فتح البارى : 2 / 81 .
( 3 ) . مسند احمد : 2 / 21 .
( 4 ) . همان : 2 / 56 .
( 5 ) . الاجابة ، زركشى 120 .