همين لحاظ ، هرگاه حضرتش مىخواسته افتخار جويد ، به همهء ملكاتش مباهات مىورزيده ، نه به يك يا چند و يا چون پسر عمر به قوهء شهوتش . آنكه فقط به قوهء شهوتش افتخار مىنمايد و ديگر ملكات را نديده يا نبوده مىانگارد ، از سست رأيى و ضعف عقل خويش پرده برمىگيرد . پدرش عمر بن خطاب ، با التفات به همين شهوت گرايى بود كه چون اجازهء شركت در جهاد خارجى خواست ، نپذيرفت و گفت : پسرم ! من از اين نگرانم كه مرتكب زنا شوى ! « 1 » پسر عمر كه از ترس لغزيدنش به پرتگاه زنا و شهوترانى او را از افتخار شركت در جهاد خارجى باز دارند ، چه ارزش و اعتبار دينى مىتواند داشته باشد ؟
پسر عمر بسيار جسارت ورزيده كه خود را شبيه پيامبر گرامى و عظيم الشأن انگاشته است . آرى ، حق داشت خود را به پدرش تشبيه نمايد و هركه به پدر تشابه جويد ، ستم نكرده باشد ، چون حرف پر ارزشى راجع به ازدواج زده كه نشانهء شهوتگرايى و قوت شهوانى اوست . محمد بن سيرين مىگويد : عمر بن خطاب گفت : از كارهاى جاهليت هيچ چيز در من نمانده جز اينكه هيچ نمىانديشم با كه ازدواج مىكنم و كه به ازدواجم درمىآيد ! « 2 » به علت همين شهوتگرايى بود كه عمر به منجلاب گناهانى در غلتيد كه در تاريخ ثبت است . مثلا اينكه براى همبسترى نزد كنيزش مىرود . كنيز مىگويد كه در عادت زنانه است . عمر بى توجه به تذكر كنيز با او در مىآويزد و متوجه مىشود كه در عادت زنانه است . به خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىرود و ماجرا را بيان مىكند . پيامبر مىفرمايد :
اى ابو حفص ! خدا از گناهت درگذرد ، نيم دينار صدقه بده . « 3 »
شب رمضان و پيش از روا شدن همبسترى در آن ، عنان به خواهش تن سپرد و با همسرش همبسترى كرد . فردا به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيده ، گفت : از خدا و از تو پوزش مىطلبم ، چون هواى نفسم مرا بفريفت تا با همسرم همبسترى كردم ، آيا راه خلاصى
هامش
( 1 ) . سيرة عمر بن الخطاب ، ابو جوزى 138 .
( 2 ) . الطبقات الكبرى ، ابن سعد : 3 / 208 ؛ كنز العمال : 8 / 297 .
( 3 ) . المحلى ، ابن حزم : 2 / 188 ؛ سنن بيهقى : 1 / 316 ؛ كنز العمال : 8 / 305 - به نقل از ابن ماجة .