تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
هست ؟ فرمود : اى عمر ! سزاوار نبود كه چنان كارى بكنى ! و اين آيه « 1 » فرود آمد كه خدا مىدانست كه شما به خودتان خيانت مىكنيد ، پس توبه‌تان را پذيرفت و از شما درگذشت . اكنون با زنانتان همبستر شويد . « 2 » ابن سعد در طبقات الكبرى از قول على بن زيد روايت را ثبت كرده است : عاتكه دختر زيد ، همسر عبد اللّه بن ابى بكر بود . عبد اللّه پيش از همسرش درگذشت و قبلا با همسرش شرط كرده بود كه پس از مرگش به همسرى ديگرى درنيايد . عاتكه بنا به شرطى كه با همسر مرحومش كرده بود ، از ازدواج با ديگرى امتناع مىورزيد و مردانى خواستگارش شدند و نپذيرفت . عمر به ولى آن زن گفت : از او برايم خواستگارى كن . زن حاضر به همسرى عمر هم نشد . عمر گفت : او را براى من عقد كن . او را برايش عقد كرد و عمر به خانهء عاتكه رفت . عاتكه امتناع كرد و با عمر گلاويز شد . عمر به زور با او همبستر شد و وقتى برخاست ، از آن زن اظهار انزجار كرد و از خانه‌اش بيرون رفت و ديگر باز نيامد . عاتكه خدمتكارش را نزد او فرستاد كه بيا خود را براى همبسترى تو آماده خواهم ساخت . « 3 » از مردى با اين وضع و خصوصيت آيا آن سخن كه زمخشرى به وى نسبت داده ، راست مىنمايد ؟ اين سخن كه من به اميد اين‌كه خدا موجودى متولد سازد كه او را حمد و ثنا گويد ، خودم را به زور به همبسترى وامىدارم . « 4 » ديگر از آنگونه اخبار تاريخى اين است كه از هيثم از قول پسر عمر آمده كه مردى نزد من آمد و گفت : نذر كرده‌ام روزى تا به شام برهنه به كوه حرا بايستم . گفتم : به نذرت وفا كن . آنگاه نزد ابن عباس رفته همان مسئله را مطرح ساخت . وى پرسيد : مگر نماز نمىخوانى ؟ گفت : آرى . گفت : پس مىخواهى برهنه نماز بخوانى ؟ گفت : نه ابن عباس گفت : مگر چنين عهدى نكرده‌اى ؟ شيطان خواسته ترا به مسخره بگيرد و خود و
هامش
( 1 ) . بقره 2 / 187 . ( 2 ) . تفسير طبرى : 2 / 96 ؛ تفسير ابن كثير : 1 / 220 ؛ تفسير قرطبى : 2 / 294 ؛ و ديگر تفسيرها . ( 3 ) . كنز العمال : 7 / 100 ؛ منتخب كنز العمال در حاشيهء مسند احمد حنبل : 5 / 279 . ( 4 ) . ربيع الابرار 68 .