تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
خلافت يا تا آخرين روز حيات ، حداقل از اول عمر فقيه و عالم به قوانين اسلامى نبوده‌اند . خود عمر در همين مسئله وضعى شبيه پسرش داشت و حكم طلاق را نمىدانست تا از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيد ، و آن حضرت فرمود : به او بگو به زنش رجوع كند ، آنگاه بگذارد زنش پاك شود و دوباره به حالت عادت زنانه درآيد و سپس پاك شود ، آن هنگام اگر خواست به همسرى نگاهش دارد و اگر خواست طلاقش دهد . « 1 » پس ، اين‌كه عمر پسرش را به هنگام پيرى در جهالت جوانىاش مىداند ، نشان مىدهد كه جهل پيوسته ملازم پسر عمر بوده و با آن جهل هميشگى در سراسر عمر از ديگران متمايز گشته است ! نمىدانم اين چه جهل عميق و ريشه‌دار و ثابتى بوده و چه مرتبه‌اى از آن‌كه پدرش - كسى كه در افكار عمومى و تاريخ اسلام با اخبار عجيبش « 2 » شهرت يافت است - او را جاهل و بىاطلاع خوانده است ! كسى كه عمر او را جاهل و نادان بخواند نادانىاش را حد و اندازه‌اى نيست . از اخبارى كه ميزان دين‌شناسى او را به دست مىدهد يا مىنمايد كه تا چه حد پيرو هوا و هوس بوده و در پى احياى بدعت و ترك تشريع الهى و سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برآمده ، اين است كه نماز جماعت را در سفر تمام و چهار ركعتى و در اقامتگاهش به صورت قصر خوانده است « 3 » تا بدعتى را تثبيت و تأييد نمايد كه عثمان در آيين محمد به وجود آورده و دنياپرستان و طرفداران مسلك و گرايش امويان از قبيل پسر عمر پيروى كرده‌اند . « 4 » اين را مالك در موطأ ثبت كرده ، و احمد حنبل در مسند اين را از قول خود او نقل كرده كه گفت : با پيامبر در منى نماز را دو ركعتى خواندم و نيز با ابو بكر و عمر ، و با عثمان در ابتداى حكومتش ؛ آنگاه تمام خواندم . « 5 » از كارهاى فقهى عجيبش آن است كه ابوداود در سنن از قول سالم ثبت كرده كه
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم : 4 / 179 . ( 2 ) . پاره‌اى از آن را در همين كتاب نقل كرديم . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 83 - 325 . ( 3 ) . الموطأ ، مالك : 1 / 126 . ( 4 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 8 / 116 . ( 5 ) . مسند احمد : 2 / 16 .