يزيدند ، و هركه از بيعت به اين مضمون خوددارى مىنمود ، كشته مىشد . « 1 » در آن ماجرا ، جنايات و فجايع و جرايم وحشتناكى رخ داد كه روى تاريخ را سياه كرده است . گفتهاند :
در آن چند روزه در حدود هزار نفر غير از زن و بچه كشته شدند و پردهء عصمت هزار دوشيزه دريده شد و هزار زن بدون شوهر آبستن گشتند . « 2 » چون خبر آن تبهكارى ننگين به يزيد مىرسد ، شروع به خواندن اين بيت مىكند :
- كاش اجدادم كه در بدر كشته شدند ، مىديدند افراد قبيلهء خزرج ( يكى از دو قبيلهء انصار ) چگونه از ضربهء شمشير به خود مىپيچند . « 3 »
بدينسان پسر عمر در بيعت خود با يزيد متكى به اجماع چنين اوباش و اراذلى بود و به همداستانى تبهكارانى كه باقيماندهء قبايل مشرك و مهاجم بودند ، استناد و استدلال مىنمود و در همان حال ، به اتفاق و همداستانى رجال صاحبنظر و اهل حل و عقد كه فرزند مهاجران و انصار بودند و مردان پاكدامن و ديندار در ميانشان بسيار بود ، اعتنايى نمىكرد . با يزيد بيعت كرد و با او در كشتن فرزند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سرور جوانان بهشتى ، حسين بن على عليه السّلام و در قتل عام اصحاب و تابعان و مردم مدينه و هتك نواميس خانوادههاشان همدست گشت و شركت جست . خدا به حساب هردوشان خواهد رسيد .
همين پسر عمر ، كسى است كه يزيد كافر و ملحد و پدر ستمكار و تجاوزگرش ، معاويه و زشتكارانى از قماش آنها را مردان صالح بىنظيرى مىخواند كه همانند ندارند .
ابن عساكر از چندين طريق روايتى را از قول پسر عمر ثبت كرده است كه ذهبى و سيوطى « 4 » نيز نقل كردهاند . پسر عمر مىگويد : ابو بكر را به درستى صديق خواندهايد ، عمر را به درستى فاروق ناميدهايد كه چون سخت آهن است ، پسر عفان ذوالنورين به ناحق و مظلومانه كشته شده و دوبار رحمت به او ارزانى خواهد شد ، معاويه و پسرش دو
هامش
( 1 ) . لسان الميزان : 6 / 294 .
( 2 ) . تاريخ ابن كثير : 8 / 221 ؛ الاتحاف 22 ؛ وفاء الوفاء : 1 / 88 .
( 3 ) . انساب الاشراف ، بلاذرى : 5 / 42 .
( 4 ) . تاريخ الخلفاء ، سيوطى 140 .