شخصيتهايى چون مولاى متقيان و جمعى از اصحاب عادل و نيكرو ديده مىشوند « 1 » ، فاسقى بدكار و منافقى دروغساز و بىآزرم و بىآبروست و به همين سبب ، روايتش غير قابل قبول و ناپسند است . يكى از اين شهادتها كه توسط رجالى صالح و پرهيزگار و خداترس و درستكار صورت گرفته ، براى خدشهدار ساختن روايتى كافى است تا چه رسد به فراهم آمدن همهء آنها و همداستانى جمعى از بزرگترين شخصيتهاى اسلامى در موردش ! به علاوه شهادتهاى ياد شده با تبهكارىهاى مكرر و متنوع خود وى مؤيد و مستحكم گشته است : با قتل و غارتهايش ، با ترتيب شهادتهاى دروغين و ساختگى و نوشتن نامههاى جعلى از زبان اصحاب ، و دادن نسبتهاى ناروا به منظور ضايعكردن اعتبار و حيثيت على بن ابى طالب عليه السّلام .
در اينجا اگر سخن خود ابن حجر را ملاك قرار دهيم ، باز نخواهيم توانست به روايت معاويه نهتنها اعتماد ، بلكه حتى اعتنا كنيم ، آنجا كه از زبان يحيى بن معين مىگويد : هركه به عثمان يا طلحه يا يكى از اصحاب رسول خدا دشنام دهد ، دجّال و حقهباز است و روايتش قابل نوشتن نيست و لعنت خدا و فرشتگان و همهء مردمان بر او خواهد بود « 2 » و سخنان ديگرى كه در همين كتاب آورديم . « 3 » به استناد اين گفتهها معاويه سرآمد دجّالها و حقهبازهاست و روايتش قابل نوشتن نيست و لعنت خدا و فرشتگان و همهء مردمان بر اوست ، چون او مرتكب اين كار ناروا گشته و به شخصيتى چون مولاى متقيان امير مؤمنان و دو فرزند بزرگوارش امام مجتبى و امام سيد الشهداء دشنام داده است و به علامهء امت ، عبد اللّه بن عباس و قيس بن سعد كه درخشانترين چهرههاى اصحابند و پر افتخارترينشان ، ناسزا گفته و به ايشان و هرصحابىاى كه دوستدار امير المؤمنين على عليه السّلام بوده ، اهانت مىكرده و به همين اكتفا ننموده ، بلكه در قنوت نماز به آنان لعنت فرستاده است و بر سر هرمنبر و در هرمجلس و انجمن نيز ، و به مأمورانش دستور شفاهى و كتبى داده تا پيوسته به ايشان بد بگويند و لعنتشان كنند و اين بدعت را تا آخرين لحظهء زندگى ادامه
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 10 / 148 - 177 .
( 2 ) . تهذيب التهذيب : 1 / 509 .
( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / ج 5 ) : 10 / 267 .