اعدام يا به دار آويخته شوند يا يك دست و يك پايشان از دو جهت بريده شود يا از كشور تبعيد شوند . اين ننگى در زندگى دنيا برايشان خواهد بود و در آخرت نيز به عذابى سهمگين دچار خواهند شد . « 1 »
كسانى كه مردان و زنان مؤمن را بدون اينكه جرمى كرده باشند اذيت مىكنند ، تهمت گناهى آشكار را بر دوش مىكشند . « 2 »
آرى ، اگر معاويه يكى از اين آيات قرآنى را آموخته و دانسته بود ، حد خود را مىشناخت و پا از گليم خويش درازتر نمىكرد .
شك نيست ابن حجر كه مىگويد : دعاى پيامبر بدون شك مستجاب است ، روايت را اينطور تأويل نمىنمايد كه مقصود اين است كه معاويه علم قرآن آموخته بدون اينكه به علم خويش عمل كرده باشد . به اين ترتيب ، ادعاى ابن حجر و پندار بيمارگونهاش قابل بحث نيست و چيز مسخرهاى است .
حساب و علم حسابى كه در اين روايت آمده ، معلوم نيست چيست ، علم حسابى كه در رديف و همپاى علم قرآن آمده است . شايد مقصود اين باشد كه آموخته چگونه كردار خويش را با نواميس و موازين شريعت تطبيق دهد ، يا مقصود علم به طرز حسابرسى خدا به كار مردم و رسيدگى به سياههء اعمالشان است ، يا علم به حساب خويش رسيدن پيش از رسيدگى خدا به آن است ، يا علمى كه مىآموزد چگونه حقوق مردم و عوايد عمومى را تقسيم كنيم تا هركس به حق خويش برسد و در مال خدا حيف و ميلى نگيرد و جانب دوست به زيان دشمن شخصى گرفته نشود ، يا علم تقسيم ميراث و فرضهاى مختلفى كه در تقسيم ارث هست ، و يا بالاخره علم به قواعد حساب عددى يعنى علم جمع و تفريق و ضرب و تقسيم و جبر و مقابله و امثالش . اگر مقصود از علم حساب ياد شده در آن روايت ، آن دانستنىها باشد كه پيش از دو فرض اخير ، يعنى علم تقسيم ميراث و علم حساب عددى ذكر كرديم ، تجربهء زندگى معاويه و تاريخ حياتش ثابت مىنمايد كه چنين چيزى نياموخته است و گناه بىحساب مىكرده و بىحساب مىگشته
هامش
( 1 ) . مائدة 5 / 33 .
( 2 ) . احزاب 33 / 58 .