اعتبار ندارد . نه عقل آن را مىپذيرد و نه دين . جملگى مغاير قرآن است و بر ضد سنت ثابت و صحيح و مسلميات اسلامى ، و منافى اجماع و اتفاق آرايى كه همه قبولش دارند ، و بر خلاف قياسهايى كه بايد بر مبناى قرآن و سنت و اجماع باشد . خوانندهء گرامى مگر در تاريخ فقه و اجتهاد چنين اجتهاداتى ديده است ، اجتهاداتى بىبهره از صحت و حقيقت و بيگانه با مبانى دين و قواعد شريعت ؟ براستى اينها دلخواه و هوس و شهوت و خودسرى است ، نه اجتهاد دينى و نه استنباط حكم الهى . اينها صاحبش را به ژرفترين زواياى دوزخ مىافكند تا در آن جاودانه بماند . بسيارى از اينها در مواردى صورت گرفته كه جاى اجتهاد و استنباط نيست ، يعنى در برابر نص انجام گرفته ، و آنجا كه حكم دين صريح و ثابت است ، رأى و نظر و استنباط محلى از اعراب ندارد و اختلاف نظر را بدان راه نيست ، و هركه در آن موارد بخواهد نظر و رأيى خاص اظهار بدارد ، چنان است كه يكى از ضروريات دين را رد كرده باشد و آنچه را شريعت حرام ساخته ، روا شمرده باشد ، درست مثل كسى كه با اجتهاد خويش كشتن پيامبر اكرم را جايز بداند ، يا ميگسارى و رباخوارى را تجويز نمايد .
اين مجتهد كيست ؟
اين مجتهد پسر هند جگر خوار است ، زنى كه خدا پرچم فحشايش را سرنگون كرده است ، همان تبهكار جنايت پيشه كه مقدسات الهى را لگدمال ساخته و مقرراتش را زير پا نهاده است .
ابن حزم و ابن تيميه و ابن كثير و همقطارانشان مىگويند : او مجتهدى است كه اجر و پاداش مىبرد ، و ابن حجر مىگويد : او خليفهء بر حق است و امام راستين !
اينها چنين مىگويند ، و ما نمىگوييم كه مجتهدند ، بلكه آنچه را كه مقبلى « 1 » گفته ، گوشزدشان مىكنيم : على ، رضى اللّه عنه ، امام و پيشوايى هدايتگر بود و گرفتار كشمكشها و آشوبها گشت و راه دين را با پاكى و ستودگى پيمود . جمعى دربارهء وى
هامش
( 1 ) . شيخ صالح بن مهدى ( م 8 . 11 ) .