تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
1 - معاويه به خانهء عايشه مىرود و عايشه به او مىگويد : آيا نترسيدى مردى را به كمينت بنشانم تا ترا بكشد ؟ مىگويد : مىدانستم در حالى كه در خانهء امان هستم ، چنين كارى نخواهى كرد ، و شنيده‌اى كه پيامبر مىفرمايد : ايمان مانع حملهء غافلگيرانه و كشتن است ، آنگاه مىپرسد : در رابطه با تو و از لحاظ برآوردن تقاضاهايت چگونه‌ام ؟ عايشه جواب مىدهد : خوب ، معاويه مىگويد : بنابراين ، حرف و قضيهء آنها را بگذار براى وقتى كه به دادرسى پروردگار عزّ و جل مىرويم . « 1 » از اين حديث برمىآيد كه ام المؤمنين عايشه كشتن معاويه را به خاطر جرايم و جناياتى كه مرتكب گشته و خون‌هاى ناحقى كه ريخته است ، جايز مىدانسته تا جايى كه تصميم مىگيرد مردى را به كمينش بنشاند تا او را اعدام كند ، و معاويه وى را با اين سخن كه در خانهء امان و در عهدهء حمايت او و خوشرفتار با اوست ، قانع و منصرف مىگرداند تا كيفرش را روز قيامت ببيند . همچنين فهميده مىشود كه معاويه هيچ دليل و مستمسكى براى رد اتهام و كيفرى كه عايشه متوجه او مىدانسته ، نداشته و به هيچ وجه نتوانسته ثابت كند كه مستوجب اعدام نيست . تنها كارى كه توانسته ، اين بوده كه موعد كيفر را به وقت ديگر موكول نمايد و به تأخير اندازد . اين هم عجب است كه عايشه قانع شده و از تقصير معاويه به اين عذر درگذشته كه رابطه‌اش با او خوب است ، هرچند رابطه‌اش با خدا خوب نباشد و رفتار وى با برادرش محمد بن ابى بكر نامناسب باشد ، تا آنجا كه محمد بن ابى بكر را به قتل رساند و خود به حكم خدا واجب القتل آيد . گرچه عايشه به بهانهء اينكه رفتار معاويه با او خوب بوده ، از خون برادرش محمد بن ابى بكر درگذشته باشد اما ، خدا هرگز كيفر آن قتل را از ياد نخواهد برد و هرگز از معاويه درنخواهد گذشت ، چنان كه عايشه از اينكه معاويه خون حجر بن عدى و يارانش را ريخت ، چشم پوشيد ، ولى خدا محال است آن خونهاى پاك را به هدر دهد و از قاتل تبهكارشان پسر هند جگر خوار درگذرد . آرى ، عايشه از آن خونها و قتلها چشم بربست فقط به خاطر اينكه معاويه با شخص وى بد نبوده و بدى نكرده
هامش
( 1 ) . مسند احمد : 4 / 92 .