مىتوانسته سنت بياموزد و در حديث دانشمند گردد ؟ تازه از چه كسى بياموزد ؟ و حال آنكه اكثريت اصحاب از محل اقامت او ، يعنى شام دور بودند و معاشران وى يا بيابانگردهاى آزاد شدهء فتوحات اسلامى بودند يا يمنىهاى از راه به در كشيده شده ، چنان كه در وصف معاشران معاويه آمده است . علاوه بر اين ، او خود به اصحاب اهل مدينه كه حاملان احكام و ناقلان حديث بودند ، بدبين بوده و به ديدهء اهانت و خوارى مىنگريست و بىپروا مىگفت : حجازيان تا وقتى با دين بودند ، حاكم مردم بودند و چون از آن بيگانه گشتند ، اهل شام حاكم مردم شدند . « 1 » در نتيجهء همين بدبينى و بدگويى ، او و فرماندارانش مردم را از نقل و نشر حديث باز مىداشتند ، و اين معنا از آنچه حاكم نيشابورى در مستدرك نوشته ، پيداست . نوف به عبد اللّه بن عمرو بن عاص مىگويد : تو شايستهتر از منى در نقل و بيان حديث ، تو يار پيامبر خدايى . عبد اللّه بن عمرو بن عاص در جوابش مىگويد : اينها ، يعنى حكام و فرمانروايان ما را از نقل و بيان حديث منع كردهاند . « 2 » در حديثى آمده است كه معاويه به عبد اللّه بن عمر پيغام فرستاد كه اگر اطلاع پيدا كنم به نقل و بيان حديث پرداختهاى ، گردنت را خواهم زد « 3 » باز به سبب همين بدبينى و بدخواهى بود كه خون بازماندگان اصحاب درستكار را بريخت و سردارانى چون بسر بن ارطاة را به مدينهء طيبه فرستاد تا آنان را به باد غارت و وحشت بگيرد و با شبيخونهاى بىامان و مرگبار دمار از روزگارشان درآورد ، و پس از او فرزند نابكارش يزيد در حملهء معروف حرّه همان كار را تكرار كرد و ادامه داد ، و راست گفتهاند كه هر كس چون پدر شود ، بيراه نرفته باشد !
نگاهى به حديثهايى كه معاويه نقل كرده است
روايات معاويه را مىتوانيم از جنبههاى مختلف رسيدگى كنيم و به حسابش برسيم .
احمد حنبل يكصد و شش حديث از معاويه ثبت كرده كه بسيارى تكرارى است :
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 10 / 319 .
( 2 ) . مستدرك حاكم : 4 / 486 .
( 3 ) . كتاب صفين ، ابن مزاحم 248 .