بداند كه او واجب الوجود است به خودى خود و فى حد ذاته ، وحى است و عالم و قادر و مريد متكلّم ، تا بر اين اساس بتوان به تصور آورد كه پروردگار تعيين تكليف و وظيفه مىكند و قانون مىگذارد و حكم مىكند ، و نيز پيامبر را باور داشته باشد و شريعتى را كه با معجزات و آيات درخشان اظهار و ارائه نموده ، راست داند تا احكامى كه به وى اسناد مىدهد ، حكم حقيقى باشد . لازم نيست دقايق علم كلام و عقيدهشناسى را بداند و چون متكلمان و عقيدهشناسان نامى در اين علم متبحر باشد ، بلكه كافى است علمش در اين زمينه متكى به دلايل تفضيلى باشد ، به طورى كه بتواند آن دلايل و عقايد را تقرير و تحرير نمايد و انتقادات و رديهء شبهه آوران را رد كند و بگويد ، همانگونه كه رسم علماى اصول بلند پايه و سترگ هست ، يا دلايل اين امور را نه تفصيلا ، بلكه اجمالا بداند . شرط دوم اينكه مدارك احكام شرعى و انواع آن را بداند و بشناسد و نيز روشهاى اثبات آن و وجوه دلالتهاى آن را و اختلاف مراتب و شرايط اعتبار آن را به شرحى كه آمد ، و بداند وقتى آن مدارك با يكديگر تعارض داشتند ، چگونه و از چه جهات يكى را بر ديگرى ترجيح مىدهند و چگونه احكام را از آنها نتيجهگيرى مىكنند و برمىآورند ، و نيز بتواند آنها را بنويسد و تقرير نمايد و اعتراضات و اشكالات وارده را رفع كند . اين جمله را وقتى مىتواند كه راوىشناس باشد و عالم در شناخت روشهاى جرح و تعديل و تميز صحيح از سقيم ، همانند احمد بن حنبل و يحيى بن معين ، و شرايط و شأن نزول آيات را بداند و ناسخ و منسوخ را در زمينهء آيات مربوط به احكام تميز دهد و لغتشناس و عالم نحو باشد . البته ، لازم نيست در لغت دانى مثل اصمعى باشد يا در علم نحو مثل سيبويه و خليل ، بلكه همين قدر كه از اوضاع عرب و رسم و عادتشان در خطاب و گفتگو اطلاع داشته باشد ، به اندازهاى كه به دلالت الفاظ قادر آيد و مطابقه و تضمين و التزام ، مفرد و مركب ، كلى و جزئى ، حقيقت و مجاز ، تواطى و اشتراك ، ترادف و تباين ، نص و ظاهر ، عام و خاص ، مطلق و مقيد ، منطوق و مفهوم ، اقتضاء و اشاره ، تنبيه و ايماء و امثال آن را كه به شرح آمد و استنباط حكم از دلايلش بدان منوط و مشروط است ، بشناسد و تميز دهد .
اينها شرط ضرورى است براى مجتهد مطلق ، مجتهدى كه عهدهدار صدور حكم و
الغدير ( فارسى ) — صفحة 494
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٩٤