كارىاش را بر تن برادر و دايى و پدربزرگ و خانوادهات ديدهاى و آن از ستمكاران دور نيست .
وقتى على به رقة رسيد ، جمعى از يارانش به او گفتند : اى امير المؤمنين ! به معاويه و افراد قبيلهات كه در آن سامانند ، نامه بنويس ، چون بدين وسيله حجت برايشان تمامتر و افزونتر خواهد گشت . بر اثر آن ، به ايشان چنين نوشت :
از بندهء خدا امير المؤمنين به معاويه و قريشيانى كه نزد وىاند :
سلام بر شما ! من در خطاب به شما خدايى را كه جز او خدايى نيست ، سپاس مىگويم ، و پس از آن مىگويم : خدا بندگانى دارد كه به وحى منزل ايمان آورده و تفسير را آموختهاند و دينشناس گشتهاند ، و خدا برتريشان را در قرآن حكيم ذكر كرده است و شما در آن زمان دشمن پيامبر بوديد و قرآن را دروغ مىخوانديد و بر سر جنگ عليه مسلمانان همداستان بوديد و هركه از ايشان را مىيافتيد ، زندانى مىكرديد و شكنجه مىداديد و مىكشتيد ، تا آنكه خداى متعال اقتدار دينش را اراده فرمود و چيرگى نهضتش را ، و اعراب دسته دسته به اسلام درآمدند و امت خواه ناخواه به آن تسليم گشت ، و شما جزو كسانى بودند كه يا به طمع و يا از ترس تسليم شديد ، در حالى كه پيشاهنگان اسلام با پيشقدمى خويش كسب افتخار نمودند و مهاجران پيشاهنگ به افتخار و برترى نايل آمدند ، و شايسته نيست كسى كه چون ايشان سابقهء درخشانى در دين و فضايل و افتخاراتى در ادارهء حكومت ندارند ، با آنان به كشمكش برخيزد و گناهكار و ستمكار شود ، و نه براى آدمى كه عقل دارد ، سزاست كه شأن و مقام خويش نشناخته پا از گليم خود بيرون نهد و خود را با جستجوى آنچه در صلاحيت و حق وى نيست ، به بدبختى و عذاب در اندازد . ذى حقترين افراد مردم به تصدى حكومت اين امت چه در گذشته و چه در حال عبارتند از نزديكترين آنان به پيامبر و داناترين آنان به قرآن و دينشناسترين و پيشقدمترينشان در مسلمان شدن و پر افتخارترينشان در جهاد و ماهرترين و كارآمدترينشان در امور حكومتى كه زمامداران عهدهدار مىشوند . بنابراين ، از خدايى كه به آستان وى باز برده مىشويد ، بترسيد و حق را به باطل نياميزيد و آن را آگاهانه
الغدير ( فارسى ) — صفحة 459
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٥٩