مردم شام جز جنگيدن با تو به هيچ كارى راضى نشدند و مىخواهند با تو بجنگند تا كشندگان عثمان را تحويل آنها بدهى . اگر اين كار را كردى ، امر تعيين خليفه به شوراى مسلمانان واگذار خواهد گشت . حقيقت اين است كه حجازىها تا وقتى اسلام را داشتند ، حكام مردم بودند ، اما وقتى از اسلام جدا گشتند ، شامىها حكام مردم گشتند .
دليلى كه تو عليهء من مىآورى ، مثل دليل قاطعى كه عليه طلحه و زبير داشتى نيست ، زيرا آن دو با تو بيعت كردند و من بيعت نكردهام ، و دليلت عليه مردم شام مثل دليلت عليه مردم بصره نيست ، زيرا اهالى بصره سر به فرمانت آوردند ، ولى مردم شام سر به فرمانت ننهادهاند .
امام عليه السّلام به او نوشت :
ادعا كردهاى بيعتم را نقض عهدم نسبت به عثمان تباه گردانيده و آن را نزد تو اعتبارى نيست . من فقط يك تن از مهاجران بودم همراه و هماهنگ ايشان ، و ايشان بر گمراهى اتفاق نمىيابند و نه دستخوش بىبصيرتى مىشوند . من نه دستور كشتن عثمان را دادهام تا مسئوليت آن گريبانگريم شود و نه دست به كشتنش زدهام تا از قصاص قتلش بترسم ، اما دربارهء اينكه گفتهاى شاميان حاكم بر حجازيانند ، يك تن از قريش شام را نشان بده كه صلاحيت پذيرفته شدن در شورا را داشته باشد يا تصدى خلافت برايش روا باشد . اگر هم كسى را نام ببرى ، مهاجران و انصار ترا تكذيب خواهند كرد ، و ما به تو كسانى از قريش حجاز را نشان خواهيم داد كه اين صلاحيت را دارند . بنابراين ، به بيعتى كه ترا متعهد كرده و بر گردنت بار گشته ، باز آى و عليه آن عده نزد من اقامهء دعوا كن . دربارهء فرقى كه ميان مردم شام با مردم بصره قائل شدهاى و بين خودت با طلحه و زبير ، به جان خودم وضع در آن موارد يكسان است ، زيرا آن بيعت بيعتى عمومى است و غير قابل تجديدنظر و ردكردن .
در نامهاى كه معاويه در اواخر جنگ صفين به على عليه السّلام نوشته ، چنين آمده است :
تو اى ابو الحسن ! اگر بر سر فرماندهى و خلافت مىجنگى ، به جان خودم اگر خلافتت درست مىبود ، تقريبا در جنگيدن با مسلمانان معذور بودى ، لكن خلافت واقعا
الغدير ( فارسى ) — صفحة 456
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٥٦